Illegal marriage
╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۳
ولادیمر بیرون آمد...بدون کت،فقط پیراهن سفید و صورتش سردتر از همیشه!
چند قدم آمد جلو و کنار ایزابلا ایستاد ولی دستش را دور کمرش حلقه نکرد، فقط ایستاد....فقط بودنش کافی بود تا کل فضای اطراف سنگین و خفه آور بشه وپدر ایزابلا بیاختیار یک قدم عقب رفت...
ولادیمر«حرفت تموم شد؟»
پدر ایزابلا«با دخترم دارم حرف میزنم..تو دخالت نکن،اصا تو کی هستی که دخالت میکنی؟»
ولادیمر پوزخند سرد و خطرناکی زد«من کی ان؟.....من شوهر ایزابلام و کسی که قراره از الان به بعد کابوس شب و روزت بشه پیرمرد»
پدر ایزابلا خندید اما خندهاش خشک بود...
پدر ایزابلا«شوخی میکنی؟ تو؟ به قیافه ات نمیخوره اون باشی»
ولادیمر بدون واکنش خاصی از توی جیب شلوارش یه پاک سیگار در اورد ولی قبل از اینکه خودش بکشه سمت پدر ایزابلا گرفت و پرسید«سیگار میکشی؟ »
پدر ایزابلا که هنوز قانع نشده بود ولادیمر همون مرد سایه است همونی که کل روسه رو کنترل میکنه، با بیخیالی سرشو به نشونه آره تکون و ولادیمر پوزخند شیطانی زد،پوزخندی که معلوم بود قصدش به هیچ وجه سیگار تعارف کردن و کشیدن نبود...
ولادیمر بدون اینکه عقب بکشه یهو کل پاک سیگار رو تو دهن پدر ایزابلا فرو کرد«پس بفرمایید»
ولی از پوزخندی معلوم بود قرار نیست به همین راحتی پدر ایزابلا رو ول کنه
پدر ایزابلا با شوک پاکت سیگار را از دهانش بیرون انداخت...صورتش از عصبانیت قرمز شده بود و نفسهایش تند و سنگین!
پدر ایزابلا«تو... تو دیوانهای!»
ولادیمر پوزخند سردش را نگه داشت و دستش را از جیب درآورد و یک فندک کوچک طلایی برداشت...کلیک کرد ،شعله کوچکی بین انگشتانش رقصید.....
ولادیمر با لحن تارک«میخوای روشنش کنم؟ یا خودت بلدی؟»
پدر ایزابلا عقب رفت....ولی ولادیمر هم به ازای دوقدمی که پدر ایزابلا عقب رفت، چهار قدم به پدر ایزابلا نزدیک شد
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۳
ولادیمر بیرون آمد...بدون کت،فقط پیراهن سفید و صورتش سردتر از همیشه!
چند قدم آمد جلو و کنار ایزابلا ایستاد ولی دستش را دور کمرش حلقه نکرد، فقط ایستاد....فقط بودنش کافی بود تا کل فضای اطراف سنگین و خفه آور بشه وپدر ایزابلا بیاختیار یک قدم عقب رفت...
ولادیمر«حرفت تموم شد؟»
پدر ایزابلا«با دخترم دارم حرف میزنم..تو دخالت نکن،اصا تو کی هستی که دخالت میکنی؟»
ولادیمر پوزخند سرد و خطرناکی زد«من کی ان؟.....من شوهر ایزابلام و کسی که قراره از الان به بعد کابوس شب و روزت بشه پیرمرد»
پدر ایزابلا خندید اما خندهاش خشک بود...
پدر ایزابلا«شوخی میکنی؟ تو؟ به قیافه ات نمیخوره اون باشی»
ولادیمر بدون واکنش خاصی از توی جیب شلوارش یه پاک سیگار در اورد ولی قبل از اینکه خودش بکشه سمت پدر ایزابلا گرفت و پرسید«سیگار میکشی؟ »
پدر ایزابلا که هنوز قانع نشده بود ولادیمر همون مرد سایه است همونی که کل روسه رو کنترل میکنه، با بیخیالی سرشو به نشونه آره تکون و ولادیمر پوزخند شیطانی زد،پوزخندی که معلوم بود قصدش به هیچ وجه سیگار تعارف کردن و کشیدن نبود...
ولادیمر بدون اینکه عقب بکشه یهو کل پاک سیگار رو تو دهن پدر ایزابلا فرو کرد«پس بفرمایید»
ولی از پوزخندی معلوم بود قرار نیست به همین راحتی پدر ایزابلا رو ول کنه
پدر ایزابلا با شوک پاکت سیگار را از دهانش بیرون انداخت...صورتش از عصبانیت قرمز شده بود و نفسهایش تند و سنگین!
پدر ایزابلا«تو... تو دیوانهای!»
ولادیمر پوزخند سردش را نگه داشت و دستش را از جیب درآورد و یک فندک کوچک طلایی برداشت...کلیک کرد ،شعله کوچکی بین انگشتانش رقصید.....
ولادیمر با لحن تارک«میخوای روشنش کنم؟ یا خودت بلدی؟»
پدر ایزابلا عقب رفت....ولی ولادیمر هم به ازای دوقدمی که پدر ایزابلا عقب رفت، چهار قدم به پدر ایزابلا نزدیک شد
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
- ۲۹۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط