PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART¹¹
(آرا+)(استاد جانگ–)(سونوو×)(ناری÷)
وقتی از زیرزمین خارج شدند آرا روی تخت مینشیند و نگاهی به وسایل قیمتی و قدیمی دور اتاق میندازه.
+همه این وسایل رو خودت جمع کردی؟
–بعضی هاش رو آره و بعضی هاش نسل به نسل تو خانوادمون گشته.
هوسوک یکی از آثاری که گوشه اتاقش بود رو میاره و به آرا نشون میده و شروع میکنه به توضیح دادن.
–این مهر...
+مُهر سلطنتی پادشاه منجونگه این اثر یکی از ابو های سلطنتی سلسله چوسانه چون برای مراسم ها و آیین های خاص بوده توی دوره انتقالات سیاسی گم میشه و تا امروز نسخه اصلی پیدا نشده و قدمتش برمیگرده به قرن 15 میلادی یعنی بین 1450 و 1452 میلادی و چون یکی از نخستین مهرهای سلطنتی چوسان بود و سبک ساخت آن از یشم یا طلا نشاندهنده هنر درباری اولیه چوسان است!
–واو اطلاعات خیلی کاملی داشتی!
+خب در موردش خوندم!این واقعا مهر اصلیه؟(حیرت زده)
–آره مهر اصلیه،و درواقع همه معتقدن که گم شده ولی پادشاه منجونگ این رو برای نوادگانش به ارث میزاره و طوری رفتار میکنه انگار گم شده و این نسل به نسل توی خانواده ما گشته.
+یعنی...تو از نسل پادشاه منجونگی؟
–آره من از نسل خانواده سلطنتی هستم و پادشاه منجونگ پدربزرگ پدرم بوده!
+یعنی بچه درون شکم من هم؟
–آره و برای همین اون بچه مهمه و از هرچیزی قدرتمند تره!
+خب پس باید صدات بزنم اعلیحضرت؟(خنده)
–نه لطفاً متنفرم از اینکه صدام کنی اعلیحضرت یا استاد اما هنوز استاد قابل تحمل تره!
«پرش زمانی دو ساعت بعد»
طی این دو ساعت هوسوک تقریباً تمام اشیاء رو به آرا نشون داد و باهم راجب اونها صحبت میکردن،آرا نگاهی به ساعتش کرد.
+واو 2 ساعت گذشت الان ساعت 7:30 عصره!
–جای دیگه ای هست که بخوای بری؟
+نظرت چیه بریم کافه؟
صدای زنگ گوشی آرا میاد.
+بزار به این جواب بدم
«ویو آرا»
گوشیم زنگ خورد ناری بود به استاد جانگ میگم باید جواب بدم و کمی فاصله میگیرم و تلفنم رو جواب میدم!
+هی ناری جونممم!چی شده؟
÷گند زدم!(بغض)
+چی؟چیشده؟به کمکم نیاز داری؟
÷دیشب مست بودم و وقتی سونوو ازم پرسید که تو چرا نیومدی مست کنی بهش گفتم تو بارداری و نمیتونی مشروب بخوری(گریه)
+چی؟اوه لعنتی مشکلی نیست فقط بهم بگو که درمورد پدر بچه چیزی نگفتی!
÷نه درمورد پدر بچه چیزی نگفتم اما همش داشت سوال پیچم میکرد!متاسفمممم(گریه)
+مشکلی نیست،گریه نکن!الان باید برم!
÷باشه باییییی!
تلفن رو قطع کردم و آهی عمیق کشیدم و درمورد راه حل فکر میکردم که دست استاد جانگ رو روی شونه ام حس میکنم.
«پایان ویو آرا»
–بریم؟
+آره بریم!(کمی مضطرب)
–هی چیزی شده؟
+نه همه چیز خوبه بریم!
–اوکی فقط اگر خواستی در موردش حرف بزنی من پیشتم
+اوکی ممنون بیا بریم!
هردو از خونه هوسوک میرن بیرون و سوار ماشین هوسوک میشن و به سمت کافه راه میافتند ناگهان آرا احساس سوزشی رو توی گردنش در ناحیه جای مارک خونآشامی که هوسوک جا گذاشته حس میکنه و هوسوک متوجه میشه
–متاسفم که زودتر بهت نگفتم ولی اون مارک باید هر دو روز یه بار تمدید بشه وگرنه درد زیادی میکشی!
+چرا؟
–چون همین الان هم تو مال منی و اگر من مارکت رو تمدید نکنم الهه ماه عصبانی میشه از اینکه مارکت ناپدید بشه!
+الهه ماه؟
–آره الهه ای هست که خون آشام ها بهش اعتقاد دارن و قدرت هاشون رو از ماه و الهه اش دریافت میکنن،میخوای مارکت رو تمدید کنم؟
+چی؟نه!نمیدونم! نمیتونی فعلا دردش رو کم کنی؟
–چرا میتونم اما فقط 2 روز دیگه فرصت داری و اگر تمدیدش نکنم ممکنه از درد بمیری
+راجبش فکر میکنم فقط فعلا دردش رو کمتر کن!
هوسوک با قدرت هاش کمی درد آرا رو آروم تر میکنه و دوباره سکوت ماشین رو فرا میگیره،به کافه میرسند و دوتا نوشیدنی سفارش میدن،آرا چای لیمو و هوسوک هات آمریکانو سفارش میده وقتی داشتن نوشیدنی هاشون رو میخوردن سونوو اونا رو میبینه و با چشمای گشاد به سمتشون میاد!
×آرا؟تو اینجا چیکار میکنی با استاد جانگ؟
–اومدیم قرار!
آرا که متوجه میشه ممکنه بین اون دو دعوا اتفاق بیفته سریع بین اونا فاصله میندازه.
+استاد!سونوو هردو آروم باشید توضیح میدم!
–اوکی
×توضیح بده آرا دارم از نگرانی میمیرم!چرا بارداری؟پدر بچه کیه؟اون حر.ومزاده کیه؟
–من پدر بچشم و حرومزاده نیستم!
×چی داری شوخی میکنی؟
–میکنی؟فکر نمیکنم اجازه داده باشم باهام غیر رسمی حرف بزنی!
+بسه(داد)آره استاد جانگ پدر بچه منه!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹¹
(آرا+)(استاد جانگ–)(سونوو×)(ناری÷)
وقتی از زیرزمین خارج شدند آرا روی تخت مینشیند و نگاهی به وسایل قیمتی و قدیمی دور اتاق میندازه.
+همه این وسایل رو خودت جمع کردی؟
–بعضی هاش رو آره و بعضی هاش نسل به نسل تو خانوادمون گشته.
هوسوک یکی از آثاری که گوشه اتاقش بود رو میاره و به آرا نشون میده و شروع میکنه به توضیح دادن.
–این مهر...
+مُهر سلطنتی پادشاه منجونگه این اثر یکی از ابو های سلطنتی سلسله چوسانه چون برای مراسم ها و آیین های خاص بوده توی دوره انتقالات سیاسی گم میشه و تا امروز نسخه اصلی پیدا نشده و قدمتش برمیگرده به قرن 15 میلادی یعنی بین 1450 و 1452 میلادی و چون یکی از نخستین مهرهای سلطنتی چوسان بود و سبک ساخت آن از یشم یا طلا نشاندهنده هنر درباری اولیه چوسان است!
–واو اطلاعات خیلی کاملی داشتی!
+خب در موردش خوندم!این واقعا مهر اصلیه؟(حیرت زده)
–آره مهر اصلیه،و درواقع همه معتقدن که گم شده ولی پادشاه منجونگ این رو برای نوادگانش به ارث میزاره و طوری رفتار میکنه انگار گم شده و این نسل به نسل توی خانواده ما گشته.
+یعنی...تو از نسل پادشاه منجونگی؟
–آره من از نسل خانواده سلطنتی هستم و پادشاه منجونگ پدربزرگ پدرم بوده!
+یعنی بچه درون شکم من هم؟
–آره و برای همین اون بچه مهمه و از هرچیزی قدرتمند تره!
+خب پس باید صدات بزنم اعلیحضرت؟(خنده)
–نه لطفاً متنفرم از اینکه صدام کنی اعلیحضرت یا استاد اما هنوز استاد قابل تحمل تره!
«پرش زمانی دو ساعت بعد»
طی این دو ساعت هوسوک تقریباً تمام اشیاء رو به آرا نشون داد و باهم راجب اونها صحبت میکردن،آرا نگاهی به ساعتش کرد.
+واو 2 ساعت گذشت الان ساعت 7:30 عصره!
–جای دیگه ای هست که بخوای بری؟
+نظرت چیه بریم کافه؟
صدای زنگ گوشی آرا میاد.
+بزار به این جواب بدم
«ویو آرا»
گوشیم زنگ خورد ناری بود به استاد جانگ میگم باید جواب بدم و کمی فاصله میگیرم و تلفنم رو جواب میدم!
+هی ناری جونممم!چی شده؟
÷گند زدم!(بغض)
+چی؟چیشده؟به کمکم نیاز داری؟
÷دیشب مست بودم و وقتی سونوو ازم پرسید که تو چرا نیومدی مست کنی بهش گفتم تو بارداری و نمیتونی مشروب بخوری(گریه)
+چی؟اوه لعنتی مشکلی نیست فقط بهم بگو که درمورد پدر بچه چیزی نگفتی!
÷نه درمورد پدر بچه چیزی نگفتم اما همش داشت سوال پیچم میکرد!متاسفمممم(گریه)
+مشکلی نیست،گریه نکن!الان باید برم!
÷باشه باییییی!
تلفن رو قطع کردم و آهی عمیق کشیدم و درمورد راه حل فکر میکردم که دست استاد جانگ رو روی شونه ام حس میکنم.
«پایان ویو آرا»
–بریم؟
+آره بریم!(کمی مضطرب)
–هی چیزی شده؟
+نه همه چیز خوبه بریم!
–اوکی فقط اگر خواستی در موردش حرف بزنی من پیشتم
+اوکی ممنون بیا بریم!
هردو از خونه هوسوک میرن بیرون و سوار ماشین هوسوک میشن و به سمت کافه راه میافتند ناگهان آرا احساس سوزشی رو توی گردنش در ناحیه جای مارک خونآشامی که هوسوک جا گذاشته حس میکنه و هوسوک متوجه میشه
–متاسفم که زودتر بهت نگفتم ولی اون مارک باید هر دو روز یه بار تمدید بشه وگرنه درد زیادی میکشی!
+چرا؟
–چون همین الان هم تو مال منی و اگر من مارکت رو تمدید نکنم الهه ماه عصبانی میشه از اینکه مارکت ناپدید بشه!
+الهه ماه؟
–آره الهه ای هست که خون آشام ها بهش اعتقاد دارن و قدرت هاشون رو از ماه و الهه اش دریافت میکنن،میخوای مارکت رو تمدید کنم؟
+چی؟نه!نمیدونم! نمیتونی فعلا دردش رو کم کنی؟
–چرا میتونم اما فقط 2 روز دیگه فرصت داری و اگر تمدیدش نکنم ممکنه از درد بمیری
+راجبش فکر میکنم فقط فعلا دردش رو کمتر کن!
هوسوک با قدرت هاش کمی درد آرا رو آروم تر میکنه و دوباره سکوت ماشین رو فرا میگیره،به کافه میرسند و دوتا نوشیدنی سفارش میدن،آرا چای لیمو و هوسوک هات آمریکانو سفارش میده وقتی داشتن نوشیدنی هاشون رو میخوردن سونوو اونا رو میبینه و با چشمای گشاد به سمتشون میاد!
×آرا؟تو اینجا چیکار میکنی با استاد جانگ؟
–اومدیم قرار!
آرا که متوجه میشه ممکنه بین اون دو دعوا اتفاق بیفته سریع بین اونا فاصله میندازه.
+استاد!سونوو هردو آروم باشید توضیح میدم!
–اوکی
×توضیح بده آرا دارم از نگرانی میمیرم!چرا بارداری؟پدر بچه کیه؟اون حر.ومزاده کیه؟
–من پدر بچشم و حرومزاده نیستم!
×چی داری شوخی میکنی؟
–میکنی؟فکر نمیکنم اجازه داده باشم باهام غیر رسمی حرف بزنی!
+بسه(داد)آره استاد جانگ پدر بچه منه!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۳.۱k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط