فصل قسمت

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۲ ﴾
نیما با مشت‌های گره شده و فریادی که از اعماق گلویش بیرون می‌آمد، به سمت آراد هجوم برد. یقه پیراهن او را آنقدر محکم کشید که صدای پارگی پارچه شنیده شد و گفت:حرف بزن لعنتی! باهاش چیکار کردی؟ا
ما آراد، در کمال خونسردی، فقط پوزخندی زد و با پشت دست، رد رژ لب را از روی گوشه لبش پاک کرد؛ حرکتی که مثل بنزین روی آتش نیما بود.
در آن لحظات که راهرو پر شده بود از صدای داد و فریاد نیما و نگاه‌های سرد آراد، هیچ‌کس متوجه نشد که آنیا، با چشمانی خیس و پاهایی که دیگر نای ایستادن نداشتند، چطور خودش را از میان آن‌ها بیرون کشید. او فقط می‌خواست بدود، آنقدر دور شود که دیگر نه بوی عطر آراد را حس کند و نه نگاه‌های تملک‌گرایانه‌ی نیما را.
وقتی نیما بالاخره با خشونت آراد را به دیوار کوبید و برگشت تا آنیا را با خود ببرد، با راهروی خالی روبرو شد. چشمانش از وحشت گرد شد. آنیا؟... آنیا کجایی؟
او تمام سوراخ‌سمبه‌های سالن، رختکن و حتی پارکینگ را با جنون گشت، اما اثری از او نبود. انگار زمین دهان باز کرده و آنیا را بلعیده بود.
در همین گیرودار، سارا و نیکی که از دور شاهد تمام ماجرا بودند، با قدم‌هایی شمرده جلو آمدند. نیکی که منتظر چنین فرصت طلایی بود، چهره‌اش را به حالت دلسوزی درآورد. او به سمت نیمای آشفته که وسط راهرو ایستاده بود و سرش را بین دستانش گرفته بود، رفت.
نیکی بدون معطلی بازوی نیما را گرفت و خودش را به او چسباند. با صدایی نازک و آرامش‌بخش گفت: نیما... آروم باش. دیدی که خودش خواست با آراد بره توی اون اتاق. شاید واقعاً اون دختر اون چیزی نیست که تو فکر می‌کنی.
نیما سعی کرد دست نیکی را عقب بزند، اما نیکی محکم‌تر او را چسبید و سرش را روی شانه نیما گذاشت. ببین چقدر داری خودت رو اذیت می‌کنی! اون ارزش این همه غیرتی شدن رو نداره. من اینجام نیما... من همیشه کنارت بودم، چرا نمی‌بینی؟
سارا هم که از دیدن وضعیت برادرش و پخش شدن رژ روی صورت او شوکه بود، سکوت کرده بود و فقط به نقشه بی‌نقص نیکی نگاه می‌کرد. نیما در محاصره‌ی نیکی و در اوج نگرانی برای آنیا، حس می‌کرد در تله‌ای افتاده که راه فراری از آن نیست. او نمی‌دانست که آنیا، در آن لحظه، تنها و بی‌‌پناه در گوشه‌ای از خیابان زیر باران نشسته است...
…………………….
وایییییییییی ✨
دیدگاه ها (۰)

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۱ ﴾آراد که با دیدن لرزش شدید شانه‌های آنیا و ق...

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۰ ﴾آنیا با شنیدن صدای پایی که هر لحظه نزدیک‌تر...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

P16 گوشه لب دختر تکون خورد. چهیونگ:میدونم که الان بازیگر کمپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط