بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش
دیدگاه ها (۴۲)

گاهی فقط گاهی اونم یه موقع های خاص من افسار قلمم رو از دس...

وقتی که من عاشق میشم دنیا برام رنگ دیگست صبح خروس خونش برام...

نوشتن بر خاک آسان تر و بر سنگ سخت تر است !!! با انگشت بر...

تظاهر به عادی بودن یعنی داشتن لبخند بر لب وقتی که میل به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط