آن جا یک قهوه خانه بود

آن جا یک قهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای!
چرا؟دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله..
کدام گوری میخواستم بروم؟من به بهانه رسیدن به زندگی،همیشه زندگی را کشته ام..
دیدگاه ها (۱۷)

شما و تمام کسانی که دوست‌شان دارید،روزی خواهید مُرد.تنها بخش...

‌‌‏انسان مُرد و با بُهت پرسید: همین؟‌

بله، دارم گریه می‌کنم اما احساس بهتری پیدا خواهم کرد. این طب...

نياز دارم مثل توى فيلم ها يه غريبه بياد بشينه كنارم و بهم بگ...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

اسم داستانه رو نمیدونم چی بذارم، نظری داشتید بگید حتما دمتون...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط