مردم اینجا چقدر مهربانند ;

مردم اینجا چقدر مهربانند ;
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند , دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند . خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید!!!
دیدگاه ها (۴)

غرور گفت: "غیر ممکن است ... تجربه گفت: "خطرناک است....

نه این که حرفی نباشدهست . . .خیلی هم هست . . .اما . . عاشق ه...

خیلی قشنگه بخونید:ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ...

ساده که میشویهمه چیز خوب می شود خودتغمتمشکلتغصه اتآدم های اط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط