پارت
(پارت۷)
(ات همینطوری توی فکر فرو رفته بود ک اصلا نفهمید کی رسیدن و)
_: نمیخای پیاده بشی؟؟؟
+:ها. چ...... چرا حواسم نبود(ترسیده)
(پیاده شدن و وارد عمارت بزرگی شدن و)
ویو+
وارد عمارتی شدم که اصلا حتی فکر کردن بهشم محال بود در های بزرگ ورودی اون ظرافتی که روی نقش دیوار ها به کار رفته بود ترکیب رنگ سفید با کمی طلایی بی نظیر بود لوستر بزرگ ورودی اینقدری بزرگ بود که اصلا توی خونه ما جا نمیشد و... ولی وقتی در ورودی باز شد انگار اصلا داشتم خاب میدیدم دیوار ها تمیز و براق کف زمین اینقدری خوشگل و تمیز و با ظرافت بود اصلا دلم نمیومد پا روشون بزارم تازه با اون بوت های کثیف و گلی سر چرخوندم نگاهم که سقف خورد خیلی جا خوردم اصلا چطور ممکن بود
ک... که اینجا واقعی باشه نقوش روی سقف همش معلوم بو ک کار دسته و کل سقف عمارت به اون بزرگی کار شده بود بچه فرشته هایی که ساخته شده بود یا پیچ خم هایی که داشت اینقدر ریز و سخت بود که اصلا نمیفهمید یه نفر چطوری میتونه اونهارو درست کنه که.................
نگاهم به لوستری که وسط اون نقش و نگار ها وصل شده بود افتاد اینقدری بزرگ خوشگل و درخشان بود که اصلا در مقابل اونی که توی ورودی دیدم هیچی بود تقریبا حس میکردم شیشه هاش از الماسه اینقدر خوشگل بود
همینطوری محو اون عمارت شده بود که........
رئیس: اهمم
ویو+
صدای رئیس که داشت صداشو صاف میکرد شنیدم خب یه جورایی با من بود که حواسمو بهش بدم
نمیدونم چرا ولی یهویی استرس گرفتم......
رئیس: ازینجا خوشت اومده؟؟
+:..... خ... خب اینجا خیلی بزرگه... و خیلی خوشگله خب یه جورایی... اره
رئیس: اومم تو مث اون دوستت وحشی نیستی برعکس اون خیلی اروم و مظلومی واقعا گروگان گرفتن اون هرزه سخت بود تا ولش میکردی میخاست پاچه بگیره عین یه سگ وحشی
+: اینطوری راجبش حرف نزنید... او... اونطوری ک شما فکر میکنید نیست حتما عضیتش کردید خب.......(با صدای اروم یکمم بغضی)
رئیس:(خنده عصبی و تحقیر امیز) ت... تو واقعا الان طرف اون هرزه رو گرفتی؟؟؟
(_وقتی دید رئیسش داره با+اینطوری حرف میزنه به چشمای رئیسش زل زد و عصبی بود
رئیسش وقتی صورت_رو دید یکم خودشو جم و جور کرد و سنگین تر برخورد کرد)
+: چ... چرا منو به جای پس دادن نیکی گرفتین اخه؟؟؟ من به چه دردتون میخورم هوم؟؟؟(بغض ترسیده) مگه پول رو نمیخاستین؟
رئیس: به اون مرتیکه هم گفتم که بابت تاخیر پول تورو ازش گرفتم چون پولش نداشت بابت سودش بده
تنها چیزی شاید به دردم میخورد تو بودی اونجا بچه جون
+: و... ولی
(+تا اومد حرف بزنه رئیس)
.....
(همایت؟؟
(ات همینطوری توی فکر فرو رفته بود ک اصلا نفهمید کی رسیدن و)
_: نمیخای پیاده بشی؟؟؟
+:ها. چ...... چرا حواسم نبود(ترسیده)
(پیاده شدن و وارد عمارت بزرگی شدن و)
ویو+
وارد عمارتی شدم که اصلا حتی فکر کردن بهشم محال بود در های بزرگ ورودی اون ظرافتی که روی نقش دیوار ها به کار رفته بود ترکیب رنگ سفید با کمی طلایی بی نظیر بود لوستر بزرگ ورودی اینقدری بزرگ بود که اصلا توی خونه ما جا نمیشد و... ولی وقتی در ورودی باز شد انگار اصلا داشتم خاب میدیدم دیوار ها تمیز و براق کف زمین اینقدری خوشگل و تمیز و با ظرافت بود اصلا دلم نمیومد پا روشون بزارم تازه با اون بوت های کثیف و گلی سر چرخوندم نگاهم که سقف خورد خیلی جا خوردم اصلا چطور ممکن بود
ک... که اینجا واقعی باشه نقوش روی سقف همش معلوم بو ک کار دسته و کل سقف عمارت به اون بزرگی کار شده بود بچه فرشته هایی که ساخته شده بود یا پیچ خم هایی که داشت اینقدر ریز و سخت بود که اصلا نمیفهمید یه نفر چطوری میتونه اونهارو درست کنه که.................
نگاهم به لوستری که وسط اون نقش و نگار ها وصل شده بود افتاد اینقدری بزرگ خوشگل و درخشان بود که اصلا در مقابل اونی که توی ورودی دیدم هیچی بود تقریبا حس میکردم شیشه هاش از الماسه اینقدر خوشگل بود
همینطوری محو اون عمارت شده بود که........
رئیس: اهمم
ویو+
صدای رئیس که داشت صداشو صاف میکرد شنیدم خب یه جورایی با من بود که حواسمو بهش بدم
نمیدونم چرا ولی یهویی استرس گرفتم......
رئیس: ازینجا خوشت اومده؟؟
+:..... خ... خب اینجا خیلی بزرگه... و خیلی خوشگله خب یه جورایی... اره
رئیس: اومم تو مث اون دوستت وحشی نیستی برعکس اون خیلی اروم و مظلومی واقعا گروگان گرفتن اون هرزه سخت بود تا ولش میکردی میخاست پاچه بگیره عین یه سگ وحشی
+: اینطوری راجبش حرف نزنید... او... اونطوری ک شما فکر میکنید نیست حتما عضیتش کردید خب.......(با صدای اروم یکمم بغضی)
رئیس:(خنده عصبی و تحقیر امیز) ت... تو واقعا الان طرف اون هرزه رو گرفتی؟؟؟
(_وقتی دید رئیسش داره با+اینطوری حرف میزنه به چشمای رئیسش زل زد و عصبی بود
رئیسش وقتی صورت_رو دید یکم خودشو جم و جور کرد و سنگین تر برخورد کرد)
+: چ... چرا منو به جای پس دادن نیکی گرفتین اخه؟؟؟ من به چه دردتون میخورم هوم؟؟؟(بغض ترسیده) مگه پول رو نمیخاستین؟
رئیس: به اون مرتیکه هم گفتم که بابت تاخیر پول تورو ازش گرفتم چون پولش نداشت بابت سودش بده
تنها چیزی شاید به دردم میخورد تو بودی اونجا بچه جون
+: و... ولی
(+تا اومد حرف بزنه رئیس)
.....
(همایت؟؟
- ۱.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط