گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم،
من به نومیدی خود معتادم.
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند‌‌‌...

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط