عاشقم.....

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ، بنشستیم
تو در قلب و .....
منِ خسته به راهی......

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد
گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم............

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۶)

حســــﺎﺏ ﻭ ﮐـــﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿـــﺎ ﺭﻭ ﮐـــﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ...!!!ﺍﺯ ﻓﺮﻣــ...

ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ، ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﯾ...

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذش...

رفیق نیمه ی راهی کلان شدی گوجه!شریک خوان ز ما بهتران شدی گوج...

تقدیم زندگیم🫂🧿🌐آندم که تو را در بغلم سفت بگیرم از هر نفست زن...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

فراتر از خویش

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط