مدتى هست رفته اى از ياد

مدتى هست رفته اى از ياد
پاک کردم حضورت از بنياد

سال و ماه و زمان نميدانم
پاک کردم به لطف اين اعداد

تازه از بند دل شدم آزاد
تازه اورا گرفته ام از ياد

رحم کن عشق ,خانه ات آباد
بوى عطرش چه مى کند در باد؟

((مهدى مختارزاده))
دیدگاه ها (۱)

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشايی سر صحبت با ...

از سر من باز کن موی پریشان خودت ریش و قیچی دست تو جان من و ج...

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدرعاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۸

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط