#دوستی_اجباری
#دوستی_اجباری
#پارت_۲۵
( * یک ساعت بعد * )
اونا برگشتن خونه . همشون سالم بودن ولی یونگی هنوز تو شک بود . چجوری اینو نفهمیده بود ؟
( * فلش بک توی ماشین * )
( یونگی ) : هنوز نمیفهمم چرا نجاتم دادی . چون گذاشتم داروهاتو بخوری ؟...
( جیمین ) : دارو ؟
( یونگی ) : تو میدونی قضیه چیه ؟
( جیمین ) : خب ... عام ... اون دارو ها ...
( هوسوک ) : برای آسمه .
( یونگی ) : چ-...چی ؟
( هوسوک ) : من آسم دارم .
( جیمین ) : ولی یه دارویی داره .
و یه برگه از توی جیبش در اورده بود .
( جیمین ) : یه بار که رفتم برات دارو هاتو بگیرم مسئول دارو خانه گفت اگر این دارو رو پیدا کنیم آسم خوب میشه و دیگه نمیخواد دارو بخوری .
تو برگه عکس اون دارو و اسمش و مشخصاتش بود .
( جونگهون ) : اون دارو فقط دست منه .
راستی جونگهونم با خودشون داشتن میبردن . ولی خب دست و پاهاش بسته بود .
( جونگهون ) : و من نمیزارم خوب بشی . ( نیشخند )
یهو حال هوسوک بد شد و شروع به سرفه کرد .
( جیمین ) : هوسوک ... هوسوک حالت خوبه ؟ چه اتفاقی داره میوفته ؟
اون فقط سرفه میکرد . هوسوک وقتی جیمینو نجات دادن از آبسرد کن اونجا یکم خورد و اون آب دارویی توش بود که برای بیماران آسم دار مثل سم بود .
( جیمین ) : نه نه هوسوک لطفا نفس بکش .
( جونگهون ) : و تو همه چیزتو از دست میدی ...
هوسوک نمیتونست هیچکاری کنه . حالش به طرز وحشتناکی بد بود و نزدیک بود واقعا قلبش وایسه .
( یونگی ) : فقط تو نیستی که اون دارو رو داری ..
جیمین تعجب کرد . یونگی از کیف کمک های اولیه ماشین همون دارو رو در اورد .
( یونگی ) : یادت نره یه نسخه ازش هم دست منه .
و اونو داد به جیمین تا به هوسوک بده . هوسوک وقتی دارو رو خورد بعد از سه دقیقه آروم شد و نفس کشید .
( * پایان فلش بک * )
( هوسوک ) : یونگی .. میشه حرف بزنیم ؟
یونگی سری تکون داد و با هوسوک به داخل اتاق رفتن .
( هوسوک ) : عام خب میخواستم بگم ممنونم .
( یونگی ) : بابت ؟
( هوسوک ) : اینکه از اون دارو گذشتی و برای من صرفش کردی . میتونستی خیلی راحت بزاری بمیرم . ولی اینکارو نکردی . پس فکر نمیکنم عوضی و خودخواه باشی . معذرت میخوام که قبلا بهت میگفتم .
یونگی خیلی رندوم هوسوکو بغل کرد . .هوسوکم اروم تو اغوش گرم یونگی به خواب رفت ...
End part 💥
اینم از این . این پارت آنچه خواهید خواند نداره 😄
#پارت_۲۵
( * یک ساعت بعد * )
اونا برگشتن خونه . همشون سالم بودن ولی یونگی هنوز تو شک بود . چجوری اینو نفهمیده بود ؟
( * فلش بک توی ماشین * )
( یونگی ) : هنوز نمیفهمم چرا نجاتم دادی . چون گذاشتم داروهاتو بخوری ؟...
( جیمین ) : دارو ؟
( یونگی ) : تو میدونی قضیه چیه ؟
( جیمین ) : خب ... عام ... اون دارو ها ...
( هوسوک ) : برای آسمه .
( یونگی ) : چ-...چی ؟
( هوسوک ) : من آسم دارم .
( جیمین ) : ولی یه دارویی داره .
و یه برگه از توی جیبش در اورده بود .
( جیمین ) : یه بار که رفتم برات دارو هاتو بگیرم مسئول دارو خانه گفت اگر این دارو رو پیدا کنیم آسم خوب میشه و دیگه نمیخواد دارو بخوری .
تو برگه عکس اون دارو و اسمش و مشخصاتش بود .
( جونگهون ) : اون دارو فقط دست منه .
راستی جونگهونم با خودشون داشتن میبردن . ولی خب دست و پاهاش بسته بود .
( جونگهون ) : و من نمیزارم خوب بشی . ( نیشخند )
یهو حال هوسوک بد شد و شروع به سرفه کرد .
( جیمین ) : هوسوک ... هوسوک حالت خوبه ؟ چه اتفاقی داره میوفته ؟
اون فقط سرفه میکرد . هوسوک وقتی جیمینو نجات دادن از آبسرد کن اونجا یکم خورد و اون آب دارویی توش بود که برای بیماران آسم دار مثل سم بود .
( جیمین ) : نه نه هوسوک لطفا نفس بکش .
( جونگهون ) : و تو همه چیزتو از دست میدی ...
هوسوک نمیتونست هیچکاری کنه . حالش به طرز وحشتناکی بد بود و نزدیک بود واقعا قلبش وایسه .
( یونگی ) : فقط تو نیستی که اون دارو رو داری ..
جیمین تعجب کرد . یونگی از کیف کمک های اولیه ماشین همون دارو رو در اورد .
( یونگی ) : یادت نره یه نسخه ازش هم دست منه .
و اونو داد به جیمین تا به هوسوک بده . هوسوک وقتی دارو رو خورد بعد از سه دقیقه آروم شد و نفس کشید .
( * پایان فلش بک * )
( هوسوک ) : یونگی .. میشه حرف بزنیم ؟
یونگی سری تکون داد و با هوسوک به داخل اتاق رفتن .
( هوسوک ) : عام خب میخواستم بگم ممنونم .
( یونگی ) : بابت ؟
( هوسوک ) : اینکه از اون دارو گذشتی و برای من صرفش کردی . میتونستی خیلی راحت بزاری بمیرم . ولی اینکارو نکردی . پس فکر نمیکنم عوضی و خودخواه باشی . معذرت میخوام که قبلا بهت میگفتم .
یونگی خیلی رندوم هوسوکو بغل کرد . .هوسوکم اروم تو اغوش گرم یونگی به خواب رفت ...
End part 💥
اینم از این . این پارت آنچه خواهید خواند نداره 😄
- ۲۹۱
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط