گاهی آنقدر تنها میشومکه چیزیبه چشمانم راه نمیابد جز اشکبه قلبم٬جز بی کسیبه دستانم جز خیسیوبه پاهایم جز سستیکاش زبانم هم قادر به فریاد بودکاش...کاش...کاش...