دیروز تولد بابام بود و منم پول نداشتم واسش چیزی بگیرم

دیروز تولد بابام بود و منم پول نداشتم واسش چیزی بگیرم
واسه همین رفتم کولرو خاموش کردم
وقتی اومد خونه و دید خاموشه اشک تو چشماش جمع شده بود
و توی همون حالت گفت:کار کی بود؟
منم گفتم:قابلی نداشت بابا،تولدت مبارک فک کنم خییییییلی خوشش اومد!
دیدگاه ها (۲۰)

marry without love

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 138♡⁠。⁠)⁩بیشتر ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط