Fate
Part:15
تهیونگ گوشیشو روشن کرد و به یکی زنگ زد
_لوکاس بیارش
و قطع کرد
در باز شد و یه پسر چشم آبیه بور به اسم لوکاس اومد داخل و یه پرونده داد به تهیونگ و رفت بیرون تهیونگ پرونده رو باز کرد و شرو کرد به بلند خوندنش
_آنجلا 20 ساله دو رگه ی آمریکایی کره ای وقتی 5 سالت بود پدر و مادرت فوت کردن و تورو فرستادن یتیم خونه یه خانواده تورو به سرپرستی گرفتن و تو بخاطر اینکه همیشه اذیتت میکردن تو غذاشون سم ریختی و کشتی شون از اون روز شدی قاتلی که همه بخاطر کشتن آدما بهت پول میدادن
آنجلا با چهره ی اعصبانی به تهیونگ نگاه میکرد
+تو اینا رو از کجا میدونی و میخوای با گفتنشون به چی برسی؟
_میخوام برای من کار کنی به نظر به پول احتیاج داری و منم قراره کلی از افرادمو اخراج کنم بخاطر اینکه برای جی یونگ کار میکردن از جمله پرستار بچم!
+به من چی میرسه این وسط؟
_هرچی که بخوای
+اوم چکاری باید بکنم؟
_پرستار و بادیگارد بچم میشی ولی!
تهیونگ نزدیک آنجلا شد و با چهره ی سرد و ترسناکی به آنجلا نگاه کرد
_اگه به سرت بزنه بلایی سر پسرم بیاری میفرستمت اون بالا
+چرا باید به یه بچه ی بی گناه آسیب برسونم آخه درسته یه قاتلم ولی دیوونه که نیستم الکی به کسی آسیبی بزنم
_من فقط بهت اخطارمو دادم. حالا قبول میکنی؟
+قبوله حالا میشه دستامو باز کنید
تهیونگ با دست به بادیگاردش اشاره کرد تا دست آنجلا رو باز کنن به محض باز شدن آنجلا از روی صندلی بلند شد و خواست بره بیرون تهیونگ دست آنجلا رو گرفت و مانع رفتنش شد
_کجا داری میری؟
+دارم از گرسنگی میمیرم میرم خونم دیگه
_یادم نبود بگم از این به بعد اینجا زندگی میکنی میگم اتاق مهمون رو برات آماده کنن
آنجلا دستشو با یه حرکت کشید و خودشو به تهیونگ نزدیک کرد طوری که فاصله صورتاشون خیلی کم شده بود به چشمای تهیونگ خیره شد و پوزخندی زد
+ببینم نکنه شوخیت گرفته چرا باید اینجا بمونم ؟
_چون 24 ساعته باید مراقب پسرم باشی و اینکه نگران غذا و لباس و جای خوابم نباش اینجا رو مثل خونه ی خودت بدون
+قانع کننده بود ولی اگه اینجا بمونم یه شرطی دارم
تهیونگ یکی از اَبرو هاشو داد بالا کمی از آنجلا فاصله گرفت و دستاشو توهم قفل کرد
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
تهیونگ گوشیشو روشن کرد و به یکی زنگ زد
_لوکاس بیارش
و قطع کرد
در باز شد و یه پسر چشم آبیه بور به اسم لوکاس اومد داخل و یه پرونده داد به تهیونگ و رفت بیرون تهیونگ پرونده رو باز کرد و شرو کرد به بلند خوندنش
_آنجلا 20 ساله دو رگه ی آمریکایی کره ای وقتی 5 سالت بود پدر و مادرت فوت کردن و تورو فرستادن یتیم خونه یه خانواده تورو به سرپرستی گرفتن و تو بخاطر اینکه همیشه اذیتت میکردن تو غذاشون سم ریختی و کشتی شون از اون روز شدی قاتلی که همه بخاطر کشتن آدما بهت پول میدادن
آنجلا با چهره ی اعصبانی به تهیونگ نگاه میکرد
+تو اینا رو از کجا میدونی و میخوای با گفتنشون به چی برسی؟
_میخوام برای من کار کنی به نظر به پول احتیاج داری و منم قراره کلی از افرادمو اخراج کنم بخاطر اینکه برای جی یونگ کار میکردن از جمله پرستار بچم!
+به من چی میرسه این وسط؟
_هرچی که بخوای
+اوم چکاری باید بکنم؟
_پرستار و بادیگارد بچم میشی ولی!
تهیونگ نزدیک آنجلا شد و با چهره ی سرد و ترسناکی به آنجلا نگاه کرد
_اگه به سرت بزنه بلایی سر پسرم بیاری میفرستمت اون بالا
+چرا باید به یه بچه ی بی گناه آسیب برسونم آخه درسته یه قاتلم ولی دیوونه که نیستم الکی به کسی آسیبی بزنم
_من فقط بهت اخطارمو دادم. حالا قبول میکنی؟
+قبوله حالا میشه دستامو باز کنید
تهیونگ با دست به بادیگاردش اشاره کرد تا دست آنجلا رو باز کنن به محض باز شدن آنجلا از روی صندلی بلند شد و خواست بره بیرون تهیونگ دست آنجلا رو گرفت و مانع رفتنش شد
_کجا داری میری؟
+دارم از گرسنگی میمیرم میرم خونم دیگه
_یادم نبود بگم از این به بعد اینجا زندگی میکنی میگم اتاق مهمون رو برات آماده کنن
آنجلا دستشو با یه حرکت کشید و خودشو به تهیونگ نزدیک کرد طوری که فاصله صورتاشون خیلی کم شده بود به چشمای تهیونگ خیره شد و پوزخندی زد
+ببینم نکنه شوخیت گرفته چرا باید اینجا بمونم ؟
_چون 24 ساعته باید مراقب پسرم باشی و اینکه نگران غذا و لباس و جای خوابم نباش اینجا رو مثل خونه ی خودت بدون
+قانع کننده بود ولی اگه اینجا بمونم یه شرطی دارم
تهیونگ یکی از اَبرو هاشو داد بالا کمی از آنجلا فاصله گرفت و دستاشو توهم قفل کرد
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
- ۲.۳k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط