سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد.
سه پایه اش را به دوش می کشید.
هیچ توجهی به تابلوی«منطقه نظامی/ عکاسی ممنوع» نکرد.
هوا سرد بود و حوصله نداشت از دکل پایین بیاید.
مگسک را تنظیم کرد و لحظه نفس در سینه اش حبس شد.
تلفن که زنگ زد، تیرش خطا رفت.

ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند.
همان که عکاس روزنامه است.
فرستادمش سر پستت تا غافلگیر شوی ...
دیدگاه ها (۷)

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خی...

♨️سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

୨୧ ───────── ୨୧ ♡ 𝑯𝑬𝑳𝑳𝑶, 𝑳𝑶𝑽𝑬𝑺 ♡ 𐙚 [ژورنال. Journal]...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط