پارت صدو نوزده

#پارت صدو نوزده...
#کارن...
جانان: مستی ....من ...
من: بله خانم شما یادت نیست ..
جانان: نه من فقط یادمه داشتم به رقص نگاه میکردم و شربت البالو خوردم بعدش.....بعدش یادم نمیاد...
من: بله بعدش شما حالت بد شد با سورین رقصیدی...که اگه نمیدونستم مستی الان زنده نبودی...
جانان: چی من با سورین .....من با اون رقصیدم...
من: پاشو جانان بسه قصد نداری واسه ناهار یه چی درست منی...
جانان با گیجی بلند شد به سمت سرویس اتاقش رفت...
منم اومدم بیرون رفتم اتاقم مشغول کار های خودم شدم...
#جانان...
نمیفهمیدم کارن چی میگه من مست کنم...یعنی اون شربت که بد مزه بود شراب بود ...اصلا واسه چی باید با اون هیز عوضی برقصم...کارن یعنی هیچ کاری نکرد ...نمیدونم چرا ناراحت شدم وقتی کارن گفت که دیده من با سورین رقصیدم یعنی واسش هیچ مهم نبود من با اون برقصم...
حموم کردم و اومدم بیرون رفتم پایین روی میز صبحونه بود یه لقمه گرفتم و بقیه رو جمع کرد مشغول شدم واسه ناهار بلدرچین رو شکم کردم با سبزی پلو ....
بعد از تموم کارم رفتم لباسم رو عوض کردم رفتم کارن رو صدازدم واسه ناهار بیا ..
ناهار رو روی میز چیدم و تزیین کردم دلم میخواست یه جوری این طوری عذر خوای کنم از کارن واسه کار دیشبم...
بعد از چند دقیقه اومد ...
کارن: جانان چند دقیقه وایسا کامین الان میاد توی حیاطه ...باهم بخوریم ناهار رو ...
سری تکون دادم و بعد از چند دقیقه کامین لباس عوض کرده اومد اشپز خونه..
کامین: سلام...امممم چه کردی تو دختر چه بویی.....
من: بیا بشین شروع کنیم اقا داماد...
کامین: بله ممنون خانم ...خوش گذشت دیشب ...مستی چه حالی داشت...
نگاهی به کارن انداختم که بی خیال میخواست واسه خودش غذابکشه...نمیدونم واسه چی دلم گرفت ...
من: اشتباهی شد نمیدونستم مشروبه ...
کارمین چیزی نگفت و مشغول شد ولی من دیگه هیچ اشتهایی واسه خوردن نداشتم یعنی این قدر واسش بی ارزش هستم که هیچ نمیگه ...اه جانان مگه نمی دونی اون از زنا بدش میاد...بعدم مگه تو کی هستی تو یه خدمتکاری...
بعد از خوردن اونا رفتن منم میز رو جمع کردم و رفتم اتاقم روی تخت دراز کشیدم فکر کردم من واسه چی این قدر این کارن واسم مهم شده...چرا بخاطر بی توجهیش ناراحت شدم...
واسه چی کنارش قلبم تند میزنه...هی خدا این دیگه چه کوفتیه...تو این حال زندگی من همین رو کم داشتم ....
#سه ماه بعد.. #کارن...
سه ماهی از مراسم عقد کامین میگذره کارین توی نه ماهگی هستش خیلی سختشه کارا واسه کامین هم سخت مشغول نامزد بازی هستن با ترانه تقریبا دیگه خونه بند نیست تا ولش میکنی پیش ترانه پیداش میکنی...
جانان توی این چند ماه کم اتیش نسوزونده و دل منو کم بازی نداده...اره من ..کارن از این دختر خوشم میاد...به زبون درازی و شیطونی هاش عادت کردم کنارش من بر میگرم همون کارنی که....
دیدگاه ها (۱۳)

#پارت صدو بیست... #کارن...کنارش من میشم همون کارن قبل از اون...

#پارت صدو بیست و یک... #جانان...با صدای ماشین کامین به سمت د...

#پارت صد و هجده... #تهران خانواده جانان...چند ماهی بود که دخ...

جشنمون واسه روز دختر جاتون خالی

بیب من برمیگردمپارت : 70قرص رو خوردم بلند شدم پ خواستم برم ا...

جیمین فیک زندگی پارت ۴۶#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط