وقتی وقی برای اولین بار داداشتو دیدن و خیلی صمیمانه داداش

وقتی وقی برای اولین بار داداشتو دیدن و خیلی صمیمانه داداشت بغلت کرده

نامجون میاد جلو*
ا/ت: بزا قبل از هرچیزی معرفیش کنم سوتفاهم پیش نیاد...
نامجون: اقا کی باشن؟
ا/ت: داداشم😁
نامجون از خجالت آب شد

جین: چطور جرعت کردی به هندسامم نزدیک بشییییی؟ 😡
داداش ا/ت: داداششم حق بغل کردنشو ندارم؟
جین: عه خوشبختم... ا/ت... نگفته بودی داداش داری... 😀
ا/ت: همین دیروز بهت گفتم😐

شوگا: فقط ازش جدا شو تا عصبی نشدم
ا/ت: داداشمه بخدااااا
شوگا: عه بد شد که... چیزه خوشبختم
داداش ا/ت:😐

جیهوپ: ایشون کی تشریف دارن که انقد با شما صمیمین؟🤨
ا/ت: داداشم...
جیهوپ: یاااا چقد زود اومدهه😀

جیمین: به موچی من نزدیک شدی؟ به به ا/ت خانم ازشما توقع نداشتم
ا/ت و داداشش با هم: ما خواهر برادریم بخدا
جیمین: عه بد شد که... خو زنمه ... خثدت زنتو با یکی دیگه ببینی عصبانی نمیشی؟
داداش ا/ت: متاسفانه زن ندارم

تهیونگ: یونتان....
ا/ت: قبلش وایسا معرفی کنم بعد... تهیونگ داداش... داداش تهیونگ

جونگکوک داشت مشتاشو سفت میکرد و تا دستشو آور بالا
ا/ت: جونگکوک... بخدا اگه بزنی دیگه منو نمیبینی
جونگکوک: به به ا/ت خانومممم شمام بله؟
ا/ت: داداشمههههه
جونگکوک: اخه اصن شبی عکساش نی😶

سناریو درخواستی داشتین بگین🥲
دیدگاه ها (۶)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

رمان : رفتار سرد

part 69جونگکوک و آلینا باهم دیگه رفتن آشپزخونه و اعضا که حو...

تک پارتی ^~^۱

( پارت ۸ مافیا )

سناریو

عمارت سیاه (پارت ۲۲)

#من_عاشق_یک_مافیا_شدم #part_16ویو جونگکوک لبام رو روی لبای ا...

love in the dark④⑥چشمام رو باز کردم جونگکوک کنارم بود ا/ت: ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط