من این روزها انگار که نیستم و گم شدهامصبحها کسی که وسط
من این روزها انگار که نیستم و گم شدهام.صبحها کسی که وسط آشپزخانه منتظر جوش آمدن کتری ایستاده من نیستم. وسط جلسات کاری و بدو بدو های کسل کننده روزمره، پیدا نمیشوم. عصرها آن کسی که در خیابانهای تب زده بین آدمهای افسرده پیادهروی میکند را نمیشناسم. من فقط منتظرم کسی سراغم را بگیرد و بپرسد پس کجایی؟ آنوقت من برایش از تو بگویم که :
«ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم....
دلم میخواست حس این عکسو باهاش تجربه میکردم.... چقدر افسوس برای زندگی باید بمونه........
این غم هم برای تولد امسالم...
چرا اینجوری پیر میشم😭
۲۵ مرداد ۱۴۰۲
«ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم....
دلم میخواست حس این عکسو باهاش تجربه میکردم.... چقدر افسوس برای زندگی باید بمونه........
این غم هم برای تولد امسالم...
چرا اینجوری پیر میشم😭
۲۵ مرداد ۱۴۰۲
- ۱.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط