در کجای این فضای تنگ بی آواز
در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
آفتاب از این همه دلمردگی ها رویگردان است
زندگی سر در گریبان است
بال پرواز زمان بسته است
هرصدایی را زبان بسته است
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست
ای تپش های دل بیتاب من!
ای سرود بیگناهیها!
ای تمناهای سرکش!
ای غریو تشنگیها!
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
آفتاب از این همه دلمردگی ها رویگردان است
زندگی سر در گریبان است
بال پرواز زمان بسته است
هرصدایی را زبان بسته است
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست
ای تپش های دل بیتاب من!
ای سرود بیگناهیها!
ای تمناهای سرکش!
ای غریو تشنگیها!
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
- ۷.۷k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط