پارت ۴

پارت ۴
ساعت ۵ و ۴۶ دقیه_تهیونگ:
وقتی اومد و پرید رم و تیغ رو تو دستش دیدم فهمیدم که چقدر عوضیم.با دستم جلوش رو گرفتم ولی اون فشار زیادی وارد کرد که اخر سر به دست معشوقم به قتل رسیدم.لحظه ای انگار اختلالم محو شد و چشمام در هنگام خون ریزی نرم شد و اشکی از گوشه ی چشمم ریخت و زیر لب گفتم:
تهیونگ:ولی من دوستت داشتم پسر کوچولو
و بعد فقط سیاهی.جونگکوک که هنوز رو تهیونگ بود با دیدن اینکه چشمای کیم بسته شد نفسی کشید و بعد با دیدن دست غرق در خودش ترسید و تیغ رو پرت کرد اونور و نفس نفس زد و با صدای مین "یونگی خودمون" بیشتر ترسید و پرید.یونگی گفت:
یونیگ:تبریک میگم،بالاخره تونستی
جونگکوک نگاهی سردرگم کرد و بعد با فهمیدن موضوع گفت:
جونگکوک:تو این تیغو از قصد گذاشتی پیشم؟
یونگی:افرین خرگوش باهوش.تهیونگ یکی مثل تو که معشوفه ی من بود رو به اسم جیمین کشت و منم سالها منتظر موندم تا تو انتقامم رو بگیری.و الان ازت ممنونم.ولی باید هرچه زودتز از اینحا بریم تا بقیه ادماش نیومدن.
جونگکوک:چجوری بهت اعتماد کنم؟
یونگی:همونطور که به تیغی که پیشت گذاشتم اعتماد کردی
و بعد جونگکوک بیصدا بلند شد و با یونگی رفت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ "اخر"۵ سال بعد_جونگکوک:تو این پنج سال که با یونگی زند...

پارت ۳ساعت ۵ و ۴۵ دقیفه صبح_جونگکوک:وقتی بهوش اومدم دوباره ت...

پارت ۲ساعت ۱ و ۳۵ دقیقه بامداد_جونگکوک:بعد از اینکه به زانو ...

#زیر_نور_ماه پارت18اون دوتا پیش هم صبحونه خوردن و بع سمت مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط