فیک پارت
فیک 💌💗 پارت۷
راننده اتوبوس : هی شما دونفر ، اینجا ایستگاه آخره ، پیاده نمیشین؟... باید دوباره برم ایستگاه اول همون دبیرستان اولیه
یوری : شرمنده ولی این بار پیاده نمی شیم ( دلش نیومد میونگ رو بیدار کنه )
۱ ساعت بعد اوتوبوس رسید به ایستگاه اول ( دبیرستان جدیدی که میونگ توشه )
تمام بچه های دبیرستان سوار ماشین میشن و میشینن
یوری سعی میکنه صورت میونگ رو بپوشونه
اتوبوس کم کم داشت حرکت میکرد که یهو فلیکس و نوچه هاش سوار اوتوبوس شدن ... یوری تا فلیکسو دید میخواست بلند بشه و جمجمه شو خورد کنه ولی سعی کرد ریلکس باشه ( به خاطر میونگ )
فلیکس زیر لب به نوچه هاش میگه : هی اون یوری رو نگاه کنین ،،، کنارش کیه ؟ برید ببیند اون دختر کنارش کیه
نوچه های فلیکس ( یکیشون اسمش هان هست) هان میره جلو و دستش رو دراز میکنه تا ژاکت روی صورت میونگ رو برداره و ببینه کیه ... یوری محکم دست هان رو میگیره و میپیچونه
هان : عااااااییییییی مردتیکه عوضی چیکار میکنییییییی
یوری : ببند دهنتو داد نزن ، مگه نمیبینی خوابه ... دستشو بکش یالا
هان: باشه باشه بابااااا
هان سریع بر میگرده پیش فلیکس و اتفاق رو براش تعریف میکنه ،،، فلیکس عصبانی میشه و میخواد بده پ پیش یوری که یهو دوستش میگه که بزار بعدا به حسابش میرسیم
حدود نیم ساعت بعد
تمام بچه ها پیاده میشن
راننده میگه : هی شما دوتا جوون ، ۳ تا ایستگاه دیگه پیاده میشین وگرنه خودم میندازمتون بیرون 😂
یوری : باشه باشه 😂
یوری سعی میکنه میونگ رو بیدار کنه
یوری : هی هی میونگ بیدار شو لطفا
میونگ : نکننننن
یوری : باشه ولی باید پیاده شیم
میونگ : ای بابااااا چیشدهههه؟؟؟
یوری : هی بالاخره بیدار شدی
میونگ : وا چته انگار کلا دو دقیقه خوابیدم
یوری : چیییییی؟؟؟ دو دقیقهههه ؟؟؟ باید بگم که ۱ ساعت و نیمه که خوابی
میونگ : چ ... چیییی؟؟؟ برو خودتو مسخره کن مردتیکه
یوری : راست میگمممم
میونگ نگاه ساعتش میکنه و شوکه میشه و با خجالت میگه : ب ... بخشید حالا
یوری با پوزخند : این بحثو ول کن میدونی الان باید کجا بری؟؟
میونگ : نههههه😭
یوری : خب میخوای چیکار کنییی؟؟
میونگ : من از کجا بدونمممم؟؟؟😭
یوری : باید پیاده شیم ، بیا
میونگ و یوری پیاده میشن و میرن روی نیمکتای کنار پارک میشینن
یوری : چیزی میخوری ؟
میونگ : آره خیلی گشنمه
یوری : بریم بستنی بخوریم
میونگ : آرهههههههههه ایده خوبیههههه .... یعنی منظورم اینه که اره
یوری یه پوزخند میزنه و میرن سمت بستنی فروشی ... میرن داخل و میونگ میشینه رو صندلی و یوری میره سفارش بده
یوری : یه بستنی قیفی وانیلی با سس توت فرنگی و سس شکلات ۳۰ درصد ... و یه قهوه
فروشنده : ۵ دقیقه دیگه میارم
یوری : میز ۲ ، ممنون
یوری میره پیش میونگ میشینه و میگه که : معلوم نشد کجا میخوای بری؟
میونگ : نه والا هنوز گوشی بابام خاموشه
یوری : بزار یکم فک کنم ... م__میخوای بیای___
هیچی ولش کن
میونگ : میگی یا خفت کنم
یوری : نه ولش کن
میونگ : یالا بگو🔪😒
یوری خیلی سریع میگه : میخوای بیای خونه من ؟؟
میونگ سکوت میکنه و بعد چند دقیقه میگه که : چون خیلی اصرار کردی باش
یوری : چی ؟ من ؟ من اصرار کردممم؟؟؟
میونگ : ببند دهنتو دیگه
گارسون : بفرمائید سفارشتون •••
میونگ : مرسی
میونگ با ذوق به بستنی نگاه میکنه و با تعجب میگه : چ___ چیییی؟؟؟ تو یادتهههه؟؟؟؟ باورم نمیشهههههه
یوری : مگه میشه یادم بره ؟؟
میونگ خجالت میکشه و سریع خودشو با خوردن بستنی مشغول میکنه
چند دقیقه بعد گارسون کافه به میونگ چشمک میزنه و بهش اشاره میکنه که بیاد پیشش
میونگ تعجب میکنه و میره پیشش و دختره با خجالت میگه که : ببخشید واقعا شما کاپل اون پسره هستین ؟
میونگ : چچچچچییییییی؟؟؟ معلومه که نههه ، ولی منظورت چیه حالا ؟؟
دختر گارسون: خب راستش اون خیلی وقته همش با دوستاش به این کافه میاد و من ازش خوشم میاد ولی نمیدونم چطور بهش بگم ...
میونگ با یه صورت پر از تنفر : وای چقدر پررو
یوری صدای میونگ رو میشنوه و سریع میره و از در پشتی میونگ و دختره رو دید میزنه
دختر گارسون : ولی خب من ازش خوشم میاد
میونگ : گورتو گم کن دختر جنده
دختر گارسون : اون پسر مال منه یه روز میتونم تو قهوه اش دارو بریزم و بیهوشش کنم و هرکاری که میخوام باهاش بکنم
میونگ عصبانی میشه و یکدفعه بدون اینکه بدونه داره جیکار میکنه یه مشت محکم میزنه تو صورت دختر و دختره غش میکنه 🗿😂
یوری که اون بحثو میبینه ، پشماش می ریزه و با دهن باز میونگ رو نگاه میکنه
میونگ تو ذهنش : عه واااااا این چه کاری بود من کردممممم ، به خاطر یوریییییییی
یوری پشت در میونگ رو نگاه میکنه و فقط لبخند میزنه ...
میونگ یه دفعه به خودش میاد و بر میگرده
.
.
.
راننده اتوبوس : هی شما دونفر ، اینجا ایستگاه آخره ، پیاده نمیشین؟... باید دوباره برم ایستگاه اول همون دبیرستان اولیه
یوری : شرمنده ولی این بار پیاده نمی شیم ( دلش نیومد میونگ رو بیدار کنه )
۱ ساعت بعد اوتوبوس رسید به ایستگاه اول ( دبیرستان جدیدی که میونگ توشه )
تمام بچه های دبیرستان سوار ماشین میشن و میشینن
یوری سعی میکنه صورت میونگ رو بپوشونه
اتوبوس کم کم داشت حرکت میکرد که یهو فلیکس و نوچه هاش سوار اوتوبوس شدن ... یوری تا فلیکسو دید میخواست بلند بشه و جمجمه شو خورد کنه ولی سعی کرد ریلکس باشه ( به خاطر میونگ )
فلیکس زیر لب به نوچه هاش میگه : هی اون یوری رو نگاه کنین ،،، کنارش کیه ؟ برید ببیند اون دختر کنارش کیه
نوچه های فلیکس ( یکیشون اسمش هان هست) هان میره جلو و دستش رو دراز میکنه تا ژاکت روی صورت میونگ رو برداره و ببینه کیه ... یوری محکم دست هان رو میگیره و میپیچونه
هان : عااااااییییییی مردتیکه عوضی چیکار میکنییییییی
یوری : ببند دهنتو داد نزن ، مگه نمیبینی خوابه ... دستشو بکش یالا
هان: باشه باشه بابااااا
هان سریع بر میگرده پیش فلیکس و اتفاق رو براش تعریف میکنه ،،، فلیکس عصبانی میشه و میخواد بده پ پیش یوری که یهو دوستش میگه که بزار بعدا به حسابش میرسیم
حدود نیم ساعت بعد
تمام بچه ها پیاده میشن
راننده میگه : هی شما دوتا جوون ، ۳ تا ایستگاه دیگه پیاده میشین وگرنه خودم میندازمتون بیرون 😂
یوری : باشه باشه 😂
یوری سعی میکنه میونگ رو بیدار کنه
یوری : هی هی میونگ بیدار شو لطفا
میونگ : نکننننن
یوری : باشه ولی باید پیاده شیم
میونگ : ای بابااااا چیشدهههه؟؟؟
یوری : هی بالاخره بیدار شدی
میونگ : وا چته انگار کلا دو دقیقه خوابیدم
یوری : چیییییی؟؟؟ دو دقیقهههه ؟؟؟ باید بگم که ۱ ساعت و نیمه که خوابی
میونگ : چ ... چیییی؟؟؟ برو خودتو مسخره کن مردتیکه
یوری : راست میگمممم
میونگ نگاه ساعتش میکنه و شوکه میشه و با خجالت میگه : ب ... بخشید حالا
یوری با پوزخند : این بحثو ول کن میدونی الان باید کجا بری؟؟
میونگ : نههههه😭
یوری : خب میخوای چیکار کنییی؟؟
میونگ : من از کجا بدونمممم؟؟؟😭
یوری : باید پیاده شیم ، بیا
میونگ و یوری پیاده میشن و میرن روی نیمکتای کنار پارک میشینن
یوری : چیزی میخوری ؟
میونگ : آره خیلی گشنمه
یوری : بریم بستنی بخوریم
میونگ : آرهههههههههه ایده خوبیههههه .... یعنی منظورم اینه که اره
یوری یه پوزخند میزنه و میرن سمت بستنی فروشی ... میرن داخل و میونگ میشینه رو صندلی و یوری میره سفارش بده
یوری : یه بستنی قیفی وانیلی با سس توت فرنگی و سس شکلات ۳۰ درصد ... و یه قهوه
فروشنده : ۵ دقیقه دیگه میارم
یوری : میز ۲ ، ممنون
یوری میره پیش میونگ میشینه و میگه که : معلوم نشد کجا میخوای بری؟
میونگ : نه والا هنوز گوشی بابام خاموشه
یوری : بزار یکم فک کنم ... م__میخوای بیای___
هیچی ولش کن
میونگ : میگی یا خفت کنم
یوری : نه ولش کن
میونگ : یالا بگو🔪😒
یوری خیلی سریع میگه : میخوای بیای خونه من ؟؟
میونگ سکوت میکنه و بعد چند دقیقه میگه که : چون خیلی اصرار کردی باش
یوری : چی ؟ من ؟ من اصرار کردممم؟؟؟
میونگ : ببند دهنتو دیگه
گارسون : بفرمائید سفارشتون •••
میونگ : مرسی
میونگ با ذوق به بستنی نگاه میکنه و با تعجب میگه : چ___ چیییی؟؟؟ تو یادتهههه؟؟؟؟ باورم نمیشهههههه
یوری : مگه میشه یادم بره ؟؟
میونگ خجالت میکشه و سریع خودشو با خوردن بستنی مشغول میکنه
چند دقیقه بعد گارسون کافه به میونگ چشمک میزنه و بهش اشاره میکنه که بیاد پیشش
میونگ تعجب میکنه و میره پیشش و دختره با خجالت میگه که : ببخشید واقعا شما کاپل اون پسره هستین ؟
میونگ : چچچچچییییییی؟؟؟ معلومه که نههه ، ولی منظورت چیه حالا ؟؟
دختر گارسون: خب راستش اون خیلی وقته همش با دوستاش به این کافه میاد و من ازش خوشم میاد ولی نمیدونم چطور بهش بگم ...
میونگ با یه صورت پر از تنفر : وای چقدر پررو
یوری صدای میونگ رو میشنوه و سریع میره و از در پشتی میونگ و دختره رو دید میزنه
دختر گارسون : ولی خب من ازش خوشم میاد
میونگ : گورتو گم کن دختر جنده
دختر گارسون : اون پسر مال منه یه روز میتونم تو قهوه اش دارو بریزم و بیهوشش کنم و هرکاری که میخوام باهاش بکنم
میونگ عصبانی میشه و یکدفعه بدون اینکه بدونه داره جیکار میکنه یه مشت محکم میزنه تو صورت دختر و دختره غش میکنه 🗿😂
یوری که اون بحثو میبینه ، پشماش می ریزه و با دهن باز میونگ رو نگاه میکنه
میونگ تو ذهنش : عه واااااا این چه کاری بود من کردممممم ، به خاطر یوریییییییی
یوری پشت در میونگ رو نگاه میکنه و فقط لبخند میزنه ...
میونگ یه دفعه به خودش میاد و بر میگرده
.
.
.
- ۲۷۸
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط