هر چه کتاب میخواندم

هر چه کتاب میخواندم
جلوی پنجره میچیدم
روز به روز اتاقم تاریک میشد
و فکرم روشن
فقر شب را بی غذا سر کردن نیست ، فقد همان گرد و خاکی است که بر روی کتاب های فروش نرفته یک کتابفروشی مینشیند .
برای نابودی یک فرهنگ نیازی به سوزاندن کتاب ها نیست ؛کافی است ملت آن سرزمین دیگر کتاب نخوانند .
وقتی انسان بتواند از طبیعت خدا لذت ببرد و کتاب خوب بخواند ؛ هیچ چیز به اندازه تنهایی لذت بخش نیست .
خواندن کتاب به من روحی دوباره می دهد و من در دنیای پر پیچ و خم کتاب هایم گم میشوم .
من از خواندن کتاب لذت می برم .
دیدگاه ها (۳)

"فقر ،همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتاب...

فقر چیزی را"نداشتن" است ولی ان چیز پول نیست.. فقر همان گرد و...

📝فقر ، چیزی را نداشتن است ولی آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نی...

میخواهم بگویم...فقر همه جا سر میکشد...فقر، گرسنگی نیست ، عری...

آنها بسیارند، کتاب نمیخوانند.در شبکه های اجتماعی فقط به جوک ...

خیلی درست و زیباست! تلنگر خوبی به خودمونه..! فقر اینه که ۲...

کتاب بی‌محتوا! چرا؟ بخش اولمن یار مهربانم، دانا و خوشبیانم، ...

چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشق‌شان ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط