گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برو

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برو
در باغ پر ریحان من خندان بیا گریان برو

گفتا که بر کس ننگرم بر عاشقان عاشقترم
در خان من گر آمدی با جان بیا، بی جان برو

گفتا اشارت ساز کن این گفتگو را راز کن
با سر بیا در پیش من افتاده و خیزان برو

گفتا که من یک آتشم سوزنده و هم سرکشم
با من درآمیزی اگر با آتشی سوزان برو

من او شدم در او شدم بیخود از آن یاهو شدم
گفتا در آخر این سخن ، بی خود شدی حیران برو
دیدگاه ها (۲)

دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟ در خیالات تو خفتن ، چ...

الهی چه حکمتی دارد ......؟ هرچه را با عشق پیدا میکنی ، گم می...

از عشق چه می‌ماند بعد از تب تنهاییشاید قفسِ تنگی شاید شب تنه...

تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت..تو خیالت راحت!میروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط