رسیده آخر اسفند و رو به پایانم

رسیده آخر اسفند و رو به پایانم
قسم نده! که به جان تو هم نمی‌مانم

تو و جهان و همه مردمش عوض شده‌اید
و من هنوز همان شاعر پریشانم

چگونه با تو بمانم؟ بهار نزدیک است
تو بوته‌ی گل سرخی و من زمستانم

تو پیش من سخن از روز جشن می‌گویی
من از تقارن عید و عزا گریزانم

شبی که ماه به بالای شهرمان برسد
من آسمانی‌ام و تو… تو را نمی‌دانم !





محمد رضا طاهری
دیدگاه ها (۹)

من نام کسی نخوانده ام الا توبا هیچ کسی نمانده ام الا توعید آ...

از شرم وقتی خیس آبت کرده باشند...وقتی به زور قرص خوابت کرده ...

همسرم رفته به بازار خدا رحم کند / با پری چهره و گلنار، خدا ر...

سلام...صبح آخرین شنبه امسال تون هم بخیر...بوی نو شدن می آید؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط