وقتی جلو مادر پدرت میبوست
وقتی جلو مادر. پدرت میبوست...
دستشو و دور کمرم حلقه کرد و سرش. و نزدیک آورد.
_کوک! اینجا ن..
با لبش خفم کرد با بهت به چشمای بستش خیره شدم .
_میرا میگم که هیننن!
خواستم از کوک جدا شم که شدت بوسه رو بیشتر کرد.
نفسم بریده شده بود لعننتیی!
ازش جدا شدم دور تا دورمون فامیل بود . و از همه ترسناک تر .
اخم بابا و مامانم بود.
_آفرین داماد به خودم رفتی!
سمت بابا برگشتم . لبخندي زد.
_شوهرت کپی خودمه دخترم
کوک پوزخندی زد و جلو اومد و دوباره لبم و بوسید .صدای هورا و جیغ و دست فامیلا بلند شد
دستشو و دور کمرم حلقه کرد و سرش. و نزدیک آورد.
_کوک! اینجا ن..
با لبش خفم کرد با بهت به چشمای بستش خیره شدم .
_میرا میگم که هیننن!
خواستم از کوک جدا شم که شدت بوسه رو بیشتر کرد.
نفسم بریده شده بود لعننتیی!
ازش جدا شدم دور تا دورمون فامیل بود . و از همه ترسناک تر .
اخم بابا و مامانم بود.
_آفرین داماد به خودم رفتی!
سمت بابا برگشتم . لبخندي زد.
_شوهرت کپی خودمه دخترم
کوک پوزخندی زد و جلو اومد و دوباره لبم و بوسید .صدای هورا و جیغ و دست فامیلا بلند شد
- ۹۳
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط