گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت : هیچ، کابوسِ تبر!
گفتم از چوب درختان بهار،
چه کسان بهره برند؟
گفت آنان که درختند و به ظاهر تبرند!
گفتم مگر از جنس خودت نیست تبر؟
پوزخندی زد و گفت : تازگیها چه خبر!؟
دیدگاه ها (۱)

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : دین و حواشی آن از نگاه چوپ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

پارت پانزدهم — صدای داخل سایرسدرِ اتاق ۰۷ با صدای بلندی قفل ...

لبخند قاتلپارت³³ویو جونگ‌کوکهمین که از انبار بیرون اومدیم، ب...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط