شرمیست در نگاه من اما هراس نه

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه

کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه!


چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت

درخواست می‌کنم نروی، التماس نه!

از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است

من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه

من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما

با هم موازی است ولیکن مماس نه


پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است

از عشق خسته می شوی اما خلاص نه!
دیدگاه ها (۱)

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم؟از کدامین پنجره باید تمنا...

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمچه بگویم که کمی خوب شود حال دل...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانماین درد نهان سوز، نهفتن نتوانمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط