P¹⁶

P¹⁶



صدای چه‌یون از پشت سرشان آمد.

«چون من ازتون خواستم.»

هر سه برگشتن..

چه‌یون همان‌جا ایستاده بود.

یورا : چه‌یون!

یورا دوید سمتش و محکم بغلش کرد.

یورا : دیوونه‌ای؟! ما رو نصفه‌جون کردی!

چه‌یون خندید.

چه‌یون : ببخشید...

سوآه با عصبانیت و اشک گفت:

«چرا این کارو کردی؟»

چه‌یون : چون نمی‌خواستم شما هم درگیر بشید.

هاری جلو رفت.

هاری : پس جیوو چی؟

چه‌یون لبخند زد.

«جیوو از اول با من بود.»

هاری با ناباوری گفت:

«چی؟»

در همان لحظه جیوو وارد اتاق شد.

جیوو : سلام دوباره :)

یورا : تووووو؟!

جیوو خندید.

جیوو : من و چه‌یون چهار ساله داشتیم سعی می‌کردیم مطمئن بشیم هیچ‌کس دوباره سراغ شما نمیاد.

سوآه : ولی اون پیام‌ها...

چه‌یون : همه‌شون از طرف من بود.

سوآه : عکس‌ها؟

چه‌یون : من فرستادم.

یورا : اون آدم پشت سرمون؟

جیوو خندید.

«من بودم.»

یورا : نزدیک بود سکته کنم!

همه خندیدند.

اما سوآه هنوز جدی بود.

سوآه : پس چرا امروز ما رو اینجا کشوندید؟

چه‌یون فلش رو برداشت...





ادامه در پارت ۱۸...
دیدگاه ها (۰)

P¹⁷چه‌یون فلش رو برداشت...چه‌یون : چون بالاخره وقتش رسیده بو...

P¹⁸سوآه لبخند زد.«ما پنج نفریم.»چه‌یون لبخند زد و دستش را وس...

P¹⁵اما چند ثانیه بعد، تصویر عوض شد.پنج دختر وارد همان ساختما...

P¹⁴ ?سوآه چراغ قوه‌ی گوشی‌اش را روی اطراف چرخاند.سوآه : صدا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط