رمان نخ سرخ عشق part
رمان نخ سرخ عشق part 3
کارلوس: بله خونم کوچیکه
کارلوس دسته مایا رو میگیره و کمکش میکنه تا طبقه های تالا پایین بره آدرین که اونا رو تماشا میکنه از عصبانیت خون جلوی چشماشو میگیره و با سرعت از پله ها پایین میاد تا به کارلوس ( بادیگارده مایا ) حمله کنه میخواد یقه ی کارلوس رو بگیره که مایا میاد جلو و رو به آدرین میگه : جرعت نکن بادیگارده منو بزنی آدرین
کارلوس از واکنشه مایا خوشش میاد و نیش خند میزنه و دست به سینه . به آدرین که خیلی عصبانیه و تحقیر شده نگاه میکنه
ویو کارلوس : با اینکه دلم می خواد آدرین رو بکشم ولی حالا به لطفش مایا یکم بهم توجه کرد
ویو آدرین : کارلوس اصلا در حد من نیست که بخاد اینجوری مایا رو ازم دور کنه اون عوضی ...
مایا: خب بسه دیگه آدرین برو یه تالار تا پدر بزرگ از دست دوتامون عصبانی نشده کارلوس بریم
کارلوس : بله خانم کوچیکه
کارلوس دره ماشین رو باز میکنه و مایا میشینه ماشین راه میوفته
مایا : هی کارلوس به لطفه تو تونستم آدرین رو دور کنم از خودم
کارلوس ریز میخنده
کارلوس : پس به خاطره همین بود که اینبار دستتون رو از دستم نکشیدید بیرون
مایا : اره خب
(رسیدن به عمادت )
کارلوس در ماشین رو باز میکنه و میبینه که مایا خوابش برده :)
کارلوس : خانم کوچیکه رسیدیم
مایا : اوم
کارلوس : نمیخواید به عمارت برید ؟
مایا : چشماشو باز میکنه بغلم کن
کارلوس ریز میخنده خانم کوچیکه فکر کنم نباید میخورید شراب
مایا : گفتم بغلم کن
کارلوس کراواتشو شل میکنه ...
مایا سرش رو بالا میاره و به کارلوس نگاه میکنه
کارلوس دستشو مشت میکنه
و سعی میکنه خودشو کنترل کنه
مایا : کراوات کارلوس رو میگیره ، و میکشه
صورتاشون فقط به اندازه ی سه انگشت باهم فاصله داره
مایا: بغلم کن
ضربان قلبه کارلوس میره بالا و عرق میکنه
مایا میخنده
مایا : داشتم سربه سرت میذاشتم و از پله های عمارت بالا میره دره اتاقشو باز میکنه و دوش میگیره بعدم میخوابه :)
کارلوس: بله خونم کوچیکه
کارلوس دسته مایا رو میگیره و کمکش میکنه تا طبقه های تالا پایین بره آدرین که اونا رو تماشا میکنه از عصبانیت خون جلوی چشماشو میگیره و با سرعت از پله ها پایین میاد تا به کارلوس ( بادیگارده مایا ) حمله کنه میخواد یقه ی کارلوس رو بگیره که مایا میاد جلو و رو به آدرین میگه : جرعت نکن بادیگارده منو بزنی آدرین
کارلوس از واکنشه مایا خوشش میاد و نیش خند میزنه و دست به سینه . به آدرین که خیلی عصبانیه و تحقیر شده نگاه میکنه
ویو کارلوس : با اینکه دلم می خواد آدرین رو بکشم ولی حالا به لطفش مایا یکم بهم توجه کرد
ویو آدرین : کارلوس اصلا در حد من نیست که بخاد اینجوری مایا رو ازم دور کنه اون عوضی ...
مایا: خب بسه دیگه آدرین برو یه تالار تا پدر بزرگ از دست دوتامون عصبانی نشده کارلوس بریم
کارلوس : بله خانم کوچیکه
کارلوس دره ماشین رو باز میکنه و مایا میشینه ماشین راه میوفته
مایا : هی کارلوس به لطفه تو تونستم آدرین رو دور کنم از خودم
کارلوس ریز میخنده
کارلوس : پس به خاطره همین بود که اینبار دستتون رو از دستم نکشیدید بیرون
مایا : اره خب
(رسیدن به عمادت )
کارلوس در ماشین رو باز میکنه و میبینه که مایا خوابش برده :)
کارلوس : خانم کوچیکه رسیدیم
مایا : اوم
کارلوس : نمیخواید به عمارت برید ؟
مایا : چشماشو باز میکنه بغلم کن
کارلوس ریز میخنده خانم کوچیکه فکر کنم نباید میخورید شراب
مایا : گفتم بغلم کن
کارلوس کراواتشو شل میکنه ...
مایا سرش رو بالا میاره و به کارلوس نگاه میکنه
کارلوس دستشو مشت میکنه
و سعی میکنه خودشو کنترل کنه
مایا : کراوات کارلوس رو میگیره ، و میکشه
صورتاشون فقط به اندازه ی سه انگشت باهم فاصله داره
مایا: بغلم کن
ضربان قلبه کارلوس میره بالا و عرق میکنه
مایا میخنده
مایا : داشتم سربه سرت میذاشتم و از پله های عمارت بالا میره دره اتاقشو باز میکنه و دوش میگیره بعدم میخوابه :)
- ۷.۴k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط