کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون می

کودکی سمتم آمد و گفت:- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشمالبخندزدم و گفتم تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو.کودک نگاهم کردو گفت:پول نداری زر فلسفی نزن!!!;-)
دیدگاه ها (۱)

همه ...همیشه ...از چوب خدا ترسوندنمون !!!! ولیحتی یک نفر  هم...

ﺯﻧﯽ ﺩرِ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ 3 ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺭﯾﺶ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﯾﺪﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺷ...

_____. . _____________ ) )______l l l ...

انسان های بزرگ هیچگاه به کوچکی فردایشان نگاه بزرگ نمیکنند چو...

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

قسمت ۱۰

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

.......//برده ی زیبا//.......

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط