گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
دیدگاه ها (۱)

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستنددیوار زندگی را زین گون...

من خودمو نمی بخشم ......

بچه ها این عکس ا.ت دازای و چویا است امید وارم خوب شده باشه م...

قراری داشتی دیرینه با معبود، می‌دانمصدایت کرد جدت احمد محمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط