‌تو،

‌تو،
از نقش چین آسمان آمده ای!
آفتاب نگاهت،
روشنایی بخشیده چشمانم را
عطر گلی،
روی دامن صبح می روید
و عشق،
در حصار پنجره، لبخند می زند!
تو از زبان مهربانی
بوسه می گیری!
و روز در جریان نگاهت
اتفاق خواهد افتاد ...
دیدگاه ها (۱۲)

آدمی زاده گوگل که نیستتا دوتا حرف تایپ کنی حدس بزنهچی می خوا...

ور ميلِ دلت به جانب ماستبگو...

لب بگشا ! حرف بزن ! بگو که دوستم داری ! بگذار بال درآورم ! پ...

تنهایی من شکل فنجانچایی‌ام شده استکوچک، غمگین، کم رنگاما همی...

مادرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط