خاستم که لبشو ببوسم سرمو آوردم بالا که دیدم اره اون جیمین

خاستم که لبشو ببوسم سرمو آوردم بالا که دیدم اره اون جیمین بود سریع رفتم عقب که دیدم دستش رو دور کمرم حلقه کرد
‌ا‌.ت: ب.ب.خشید م.ممن حواسم نبود فکر کردم شما کوک هستین
جیمین: نه من ددی جدیدتم (پوزخند)
ویو ده سال قبل

ا.ت: جیمین شییییی(داد)
جیمین: بله(لبخند)
ا.ت: کمکم کن (گریه)
ویو جیمین بعد اون حرف ا.ت سریع رفتم سمتش دیدم خورده زمین و پاهاش زخمی شده
جیمین: چند بار گفتم بدو بدو نکن(جدی)
ا.ت: هزار بار(چشمای اشکی)
جیمین: چرا بدو بدو کردی؟
ا.ت: چون میخواستم شبدر چهار برگ مو بهت نشون بدم (جم کردم گریه)
جیمین: دیگه گریه نکن (کیوت)
بعد شبدری که پیدا کرده بود رو از جیبش درآورد و نشون داد و رفت خونه خودش
راستش من اینجا یه رستوران بزرگ دارم و الان تغیریبا یکی از بهترین و مجلل ترین رستوران های این جاست حتی خیلی از آدمای معروف میان اینجا و این فقط تا یک سال خوب بود بعد یک سال تبدیل شد به یک رستوران متروکه که هیچ کس داخلش نیست و الان تنها دلخوشی که دارم ا.ته چون اون منو می خندونه و باهام خوبه مادر پردم بعد خوردن پولم رفتن و ولم کردن و الان منم و یه رستوران متروکه وقتی ا.ت شد سیزده سالش با پدر مادرش اینجا رو ترک کردن
ا.ت: هقققق جیمین شییی دلم برات تنگ میشه هققق بهم قول بده میای و پیام می‌کنی منو ببری پیش خودت هق‌ق‌ق
جیمین بهت قول میدم(ناراحت)
ا.ت: می‌خوام چیزی رو بهت بدم ولی قول بده یادت نره
جیمین: چی؟ (ناراحت)
بعد وایساد رو نوک انگشت پاهاش و لبمو بوسید
ا.ت: اولین بوسمو (سرخ شد)
.....و بعد محکم بغلش کردم و چند قطره اشک از چشمام ریخت الان یعنی اونم منو دوست داره ؟
جیمین: وقتی موفق شدم میام دنبالت(اشک)
ا.ت: باشه هقققق من دیگه دیرم شد باید برم هقققققق
و بعد ا‌‌.ت رفت من بعد اون روز خیلی تنها شدم افسردگی شدید گرفتم که دیدم یه روز یه مرد با ابهت زیاد اومد به رستوران و نشست رو یکی از میز ها
؟: لطفا یکی منو رو به من بده
جیمین: چشم
؟: این رستوران چرا آنقدر خلوته؟
جیمین: چون دیگه این شهر جای خوبی برای زندگی نیست و کسی هم نمیاد اینجا که رستوران منو ببینه

و بعد اون مرده بهم پیشنهاد کرد که داخل اونجا پولشویی کنم و منم کردم و غیر قابل باور پولدار شدم شدم دست راست همون مرده و اون آقای کیم بود مردی که برام پدری کرد و الان میشه گفت سومین قدرتمند ترین مافیای جهان شدم بعد مرگ آقای کیم و الان موقعی بود که باید میرفتم دنبال ا‌.ت رفتم گشتم و فهمیدم معشوقه ی دومین مافیای بزرگ شده و انگار ا.ت به زور اونجاست بلاخره تونستم یه جوری با کوک دوست شم و ببرمش به مهمونی و مست شه و از خراب بازیاش عکس و فیلم بگیرم بعد بکشمش و ا.ت رو ببرم درسته اون منو به کل یادش رفته حتی وقتی اسمم بهش گفتم بازم یادش نیومد ولی ......
دیدگاه ها (۱)

ولی دیگه تصمیم گرفتم برم و خودم ببرمش و بعد از اینکه بغلش کر...

بچه ها بخاطر اینکه احتمال داره مسدود بشم این آیدی پیج دوم من...

بعد دکتر اومد و ا.ت رو معاینه کرد دکتر: شما نباید تا یک ماه ...

اسمات کامنتا🤫

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط