𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑻𝒓𝒊𝒂𝒏𝒈𝒍𝒆
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑻𝒓𝒊𝒂𝒏𝒈𝒍𝒆
ᴾᵃʳᵗ:¹
با صدای زنگ گوشیم از جا پریدم
یونا بود
گوشی رو برداشتم
مکالنه یونا و لونا:
لونا: هوممم
یونا: دختر چرا گوشی رو برنمیداری چهار بار بهت زنگ زدم
لونا: خواب بودم چیه
یونا: خسته نباشی روز اوله دانشگاه میخوایی دیر برسی اره؟
لونا: کجایی تووو؟؟
یونا: دم دره خونتونم عجله کن
_پایان مکالمه
گوشی رو قطع کردم
از جا پریدم و عین مار خزیدم تو دستشویی
کارای لازم رو انجام دادم بعد از عوض کردن لباسام موهامو بستم و رفتم سمت آشپزخونه
تو تمام مدته انجام دادن کارام داشتم به جین فوش میدادم که چرا بیدارم نکرده
رسیدم به آشپزخونه
پس جین کو؟
کله خونرو گشتم نبود حتما بعد از دعوای دیشب باهام قهر کرده اهههه ول کن بابا مهم نیست
یدونه نون تست برداشتم و زدم بیرون
یونا پشت در وایستاده بود
دوییدم سمتش
یونا: به به خانم خانما بلاخره آماده شدن
لونا: مسخره بازی درنیار بابا نفسم بند اومد
یونا خندهای کرد و گفت
یونا: خیلهخب بابا بیا حالا تا درا رو نبستن
لونا: بریم...صبرکن ببینم ماشینت کوپس؟
یونا: ماشینه بابام خراب شده واسه همین امروز با ماشین من رفت سرهکار
لونا: خب نمیتونستی زودتر بگی من سریعتر حاضرشم
یونا: فکر کردم گفتم بهت
و بعد حرکت کردن به سمت دانشگاه....
{دقایقی بعد}
ده دقیقه دیر کردیم ولی با خواهش و التماس رامون دادن تو
دوتایی داخل کلاس نشسته بودیم
همه داشتن باهم حرف میزدم
چند تا بچه ها رو شناختم چون پارسالم بعضی کلاسامون یکی بود
با وارد شدن استاد همه ساکت شدن
سلام و احوال پرسی گرمی کرد و درباره تعطیلاتمون پرسید این استاد رو خیلی دوست دارم پارسال هم باهاش کلاس داشتم واقعا خوب درس میده
خلاصه که شروع کرد به درس دادن
........
کلاس تموم شد
با یونا رفیتم تو حیاط
یونا: من ده دقیقه دیگه کلاسم شروع میشه
لونا: من فعلا کلاس ندارم تا....
هنوز حرفم کامل نشده بود که یه پسره اومد جلوم و.....
[ادامه دارد....]
بنظرتون اون پسر کی بو؟؟؟
اگه میخوایید بدونید حمایتتتت کنیددد🤗
ᴾᵃʳᵗ:¹
با صدای زنگ گوشیم از جا پریدم
یونا بود
گوشی رو برداشتم
مکالنه یونا و لونا:
لونا: هوممم
یونا: دختر چرا گوشی رو برنمیداری چهار بار بهت زنگ زدم
لونا: خواب بودم چیه
یونا: خسته نباشی روز اوله دانشگاه میخوایی دیر برسی اره؟
لونا: کجایی تووو؟؟
یونا: دم دره خونتونم عجله کن
_پایان مکالمه
گوشی رو قطع کردم
از جا پریدم و عین مار خزیدم تو دستشویی
کارای لازم رو انجام دادم بعد از عوض کردن لباسام موهامو بستم و رفتم سمت آشپزخونه
تو تمام مدته انجام دادن کارام داشتم به جین فوش میدادم که چرا بیدارم نکرده
رسیدم به آشپزخونه
پس جین کو؟
کله خونرو گشتم نبود حتما بعد از دعوای دیشب باهام قهر کرده اهههه ول کن بابا مهم نیست
یدونه نون تست برداشتم و زدم بیرون
یونا پشت در وایستاده بود
دوییدم سمتش
یونا: به به خانم خانما بلاخره آماده شدن
لونا: مسخره بازی درنیار بابا نفسم بند اومد
یونا خندهای کرد و گفت
یونا: خیلهخب بابا بیا حالا تا درا رو نبستن
لونا: بریم...صبرکن ببینم ماشینت کوپس؟
یونا: ماشینه بابام خراب شده واسه همین امروز با ماشین من رفت سرهکار
لونا: خب نمیتونستی زودتر بگی من سریعتر حاضرشم
یونا: فکر کردم گفتم بهت
و بعد حرکت کردن به سمت دانشگاه....
{دقایقی بعد}
ده دقیقه دیر کردیم ولی با خواهش و التماس رامون دادن تو
دوتایی داخل کلاس نشسته بودیم
همه داشتن باهم حرف میزدم
چند تا بچه ها رو شناختم چون پارسالم بعضی کلاسامون یکی بود
با وارد شدن استاد همه ساکت شدن
سلام و احوال پرسی گرمی کرد و درباره تعطیلاتمون پرسید این استاد رو خیلی دوست دارم پارسال هم باهاش کلاس داشتم واقعا خوب درس میده
خلاصه که شروع کرد به درس دادن
........
کلاس تموم شد
با یونا رفیتم تو حیاط
یونا: من ده دقیقه دیگه کلاسم شروع میشه
لونا: من فعلا کلاس ندارم تا....
هنوز حرفم کامل نشده بود که یه پسره اومد جلوم و.....
[ادامه دارد....]
بنظرتون اون پسر کی بو؟؟؟
اگه میخوایید بدونید حمایتتتت کنیددد🤗
- ۴۲۶
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط