دستانت را

دسـتانـت را...
اندکی به من امانت بده
می خواهم با آنها گره از
بافته‌های اندوهم بگشایم.!
دیدگاه ها (۱)

بار دیگر هم شبم...با نور چشمت "صبـح" شدای یگانه آفتاب شهر دل...

قنــد مـنی...لایـق دنـدان مـن.!😍

✰✰✰بـر دوشِ "شــــب"در ازدحـامِ بی کسـی هاآواری از درد و غـم...

بـوسیـدنِ لــب یـار... 💋اوّل ز دسـت مگـذارکاخـر ملـول گـردیا...

بلاااااالااه

🍃🌸#بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم ...

حکایت (گره باز کردن خداوند)این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط