«Don't scold me»
«Don't scold me»
part-2
ویو الیس*
لباس رو از کمد برداشتم و توی اتاقی که یکی از خدمتکارا گفت اونجا لباس عوض کنم ، لباسم رو عوض کردم.....
کار من این بود که غذا رو برای صاحب عمارت که یه پسر جوونه ببرم .... و خب خدمتکارا خیلی بهم تاکیید کردن که سریع از اتاق بیام بیرون ولی دلیلش رو بهم نگفتن......... اههههه، اصن چرا دارم به اینا فکر میکنم....
«پرش زمانی به ساعت۷:۰۰»
ویو الیس*
الان باید غذای صاحب عمارت رو ببرم، غذا رو برداشتم و از پله ها بالا رفتم و در زدم .....
غذاتون رو اورم ...
اما صدایی نشنیدم برای همین دوباره در زدم ....
ببخشید ، غذاتون رو اوردم....
اما باز کسی جوابم رو نداد ،چند بار دیگه هم در زدم ولی کسی جوابم رو نداد که یهو صدای افتادن چیزی توی اتاق به گوشم رسید ، برای همین سریع در رو باز کردم.........
و وارد شدم یه پسر کنار تختش افتاده بود و یقه لباسش هم باز بود و داشت عرق میکرد غذا رو روی یه میز گذاشتم و سمتش رفتم ....
الیس: حالتون خوبه؟؟؟ دارین عرق میکنین...
جونگکوک: گمشوووو(عربده)
الیس:ب،ب،ب،ببخشید ، خواستم کمک کنم .....
جونگکوک: کمکم من بشینم .....
الیس:چ،چ،چ،چ،چشم
و بعد کمکش کردم بشینه .....
جونگکوک: اون بازدارند توی کمد رو بیار کمکم کن طزریقش کنم....
الیس: هرچی شما بگین(با لحن ترسیده)
ویو نویسنده٬
الیس بازدارنده رو از توی کمد برداشت ........
ویو الیس*
بازدارنده رو باید روی گردن طزریق کنم وقتی لباسش رو کنار زدم چند ثانیه به گردنش خیره شدم ، و با اینکه ترسیده بوم بازدارند رو براش طزریق کردم.........
و بعد اون بهم گفت .....
جونگکوک: گمشو برو بیرون .....(عربده)
با اینکه داشتم از ترس سکته میکردم گفتم......
الیس: منو دعوا نکن ، خودت ازم کمک خواستی .....
و خواستم بلند شم که یهو دستم رو کشید و روی پاهاش افتادم ............
بمونین خماریییی😈
شرایط پارت بعدی:
۱۸لایک
۶بازنشر
کامنت هم بزارین 😘😘
part-2
ویو الیس*
لباس رو از کمد برداشتم و توی اتاقی که یکی از خدمتکارا گفت اونجا لباس عوض کنم ، لباسم رو عوض کردم.....
کار من این بود که غذا رو برای صاحب عمارت که یه پسر جوونه ببرم .... و خب خدمتکارا خیلی بهم تاکیید کردن که سریع از اتاق بیام بیرون ولی دلیلش رو بهم نگفتن......... اههههه، اصن چرا دارم به اینا فکر میکنم....
«پرش زمانی به ساعت۷:۰۰»
ویو الیس*
الان باید غذای صاحب عمارت رو ببرم، غذا رو برداشتم و از پله ها بالا رفتم و در زدم .....
غذاتون رو اورم ...
اما صدایی نشنیدم برای همین دوباره در زدم ....
ببخشید ، غذاتون رو اوردم....
اما باز کسی جوابم رو نداد ،چند بار دیگه هم در زدم ولی کسی جوابم رو نداد که یهو صدای افتادن چیزی توی اتاق به گوشم رسید ، برای همین سریع در رو باز کردم.........
و وارد شدم یه پسر کنار تختش افتاده بود و یقه لباسش هم باز بود و داشت عرق میکرد غذا رو روی یه میز گذاشتم و سمتش رفتم ....
الیس: حالتون خوبه؟؟؟ دارین عرق میکنین...
جونگکوک: گمشوووو(عربده)
الیس:ب،ب،ب،ببخشید ، خواستم کمک کنم .....
جونگکوک: کمکم من بشینم .....
الیس:چ،چ،چ،چ،چشم
و بعد کمکش کردم بشینه .....
جونگکوک: اون بازدارند توی کمد رو بیار کمکم کن طزریقش کنم....
الیس: هرچی شما بگین(با لحن ترسیده)
ویو نویسنده٬
الیس بازدارنده رو از توی کمد برداشت ........
ویو الیس*
بازدارنده رو باید روی گردن طزریق کنم وقتی لباسش رو کنار زدم چند ثانیه به گردنش خیره شدم ، و با اینکه ترسیده بوم بازدارند رو براش طزریق کردم.........
و بعد اون بهم گفت .....
جونگکوک: گمشو برو بیرون .....(عربده)
با اینکه داشتم از ترس سکته میکردم گفتم......
الیس: منو دعوا نکن ، خودت ازم کمک خواستی .....
و خواستم بلند شم که یهو دستم رو کشید و روی پاهاش افتادم ............
بمونین خماریییی😈
شرایط پارت بعدی:
۱۸لایک
۶بازنشر
کامنت هم بزارین 😘😘
- ۱.۰k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط