دلـم کہ برایت تنگ مےشـود ...

دلـم کہ برایت تنگ مےشـود ...

مےگیـرد ...

فریاد مےکشـد ...

مےتپـد ...

و باز تنـگ مےشـود ...

دلـم کہ تنگ مےشـود دوست دارم ...

یک دل سیر نـگاهت کنــم ...

یک بغض سنگین گریہ کنـم ...

یک چشـم پر اشک بریزم ...

بہ اندازه ے یک قهر و آشتے

در آغوشت بگیـرم ...

و یک عمر بگویـم دوستت دارم و

بگویے دوستت دارم ...

دلـم کہ تنگ می شـود

چاره اش فقط تویے ...

و تـو کہ نیستے ...

دلـــــــم ...

مےبــارد ...

مےسـوزد ...

مےسـازد ...

مےمیـرد ...
★☆
دیدگاه ها (۱۵)

چرا چـشـمـای من خیسه؟چرا عـکـساتـو می‌بـوسم؟مـثـه بـاغی که خ...

می نویسم از تو ای زیبای منمی سرایم از تو ای رویای منای نگاهت...

لمس دستان توراچشم ترم کم دارددلم عمریست که بی روی تو ماتم دا...

نمیدانم کدام را راضی کنم "دلی" که میخواهد عاشق باشد...یا "ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط