وقتی خیلی عصبانیه و.....

وقتی خیلی عصبانیه و.....


ات بفضشو قورت داد و به سمته اتاقه مهمون رفت واقعا قلبش شکسته بود جونگکوک حتا یه تبریک خشک و خالی بهش نگفته بود ، در رو باز کرد و رفت یه دوش گرفت و لباساشو عوض کرد دوس داشت گریه کنه ولی خیلی خسته بود ، بدو بدو به سمته تخت رفت و دراز کشید ولی هر کاری میکرد خوابش نمی‌برد چون اونجا به وحشتناکی سرد بود ولی به زور سیع کرد بخوابه

۱۰:۲۰ دقیقه صبح

ویو جونگکوک
از خواب بیدار شدم دیدم ات نیس بدو بدو اومدم پایین که دیدم داره صبحونه درست میکنه برعکس همیشه بدونه هیچ ذوق و شوقی داشت کارشو میکرد راستش خیلی پشیمون بودم دیشب واقعا زیاده روی کردم

ات: بشین ( درحالی که داشت صبحونه درست میکرد گفت)

جونگکوک رو میز نشست و ات صبحونه رو گذاشت کنار جونگکوک و خودش و با بی میلی نشست رو میز ، جونگکوک خواست سر صحبتو باز کنه

جونگکوک: امم..دیشب خیلی خوشگل شده بودی

ات: ممنون

ات انقدر سرد رفتار میکرد که جونگکوک یه لحظه توی دلش گفت: این واقعا فرشته ی منه؟

جونگکوک: راستی....چرا دیشب عمارت تزیین شده بود ؟

ات: همینجوری

جونگکوک میدونست یه دلیلی داره ولی با جوابی که ات داد ناراحت شد فهمید که واقعاً قلبه اتو شکسته ، جونگکوک میخواست ات باهاش دعوا کنه، سرش داد بزنه و بگه ازت حالم بهم میخوره ولی اینجوری رفتار نکنه ،ات غذاش تموم شد ، خواست یکمی آب بخوره که اخماش رفت تو هم انگار یه چیزی اذیتش میکرد

جونگکوک: خوبی؟( نگران)


ات بدونه اینکه جوابه جونگکوک رو بده رفت توی اتاقه مهمون

چند روز بعد...

ویو جونگکوک
توی این چند روز همش میخواستم برم پیشه ات ولی غرور لعنتیم نمیزاشت ولی امروز تصمیم گرفتم غرورمو کنار بزارم ، از سرکارم برگشتم خیلی خسته بودم چون مافیای خطرناکی بودم و باید خیلی از پرونده های شرکتمو حل میکردم ، توی راه بودم که چشمم خورد به گل فروشی گل مورد علاقه اتو خریدم و رفتم عمارت ، وقتی رسیدم با عجله سمته اتاقه مهمون رفتم و در رو باز کردم که یهو.......



تو خماری بمونید یاع یاع 😁🤣
دیدگاه ها (۹)

حق++++++++++++++++

عرررررررررر 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐😭

باش نمیگم😃

فکرای من ۳ نصفه شب:

پارت ۹که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت ...

وقتی خیلی عصبانیه و..پارت 1 امشب تولد ات بود و داشت عمارتو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط