「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 87
✦.................................

نیکی لبخند خیلی کمرنگی زد

+ سلام دایی

لبخند هیون‌وو با دیدن جونگکوک پررنگ‌تر شد، هیون‌وو با احترام سر خم کرد

هیون‌وو: خوش اومدید آقای جئون.

جونگکوک فقط سری تکان داد، هیون‌وو کنار رفت

هیون‌وو: بفرمایید داخل.

اما نیکی همان‌جا ایستاد

+ جیهو کجاست؟

هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که صدای نابی از داخل خانه بلند شد.

نابی: هیون‌، کیه؟

چند قدم جلو آمد، همین که چشمش به نیکی افتاد، اخم کرد

نابی: تو اینجا چیکار...

حرفش نیمه‌کاره ماند چون چشمش به جونگکوک افتاده بود؛ رنگ صورتش در یک لحظه عوض شد، لبخند مصنوعی بزرگی روی لبش نشست

نابی: وای... آقای جئون...

کمی جلو آمد

نابی: خوش اومدید... نیکی، چرا دم در وایسادین؟ بفرمایید داخل.

نیکی حتی نگاهش هم نکرد

+ میخوام جیهو رو ببینم.

نابی: الان... الان صداش می‌کنم.

برگشت و با صدای بلند گفت:

نابی: جیهو... نیکی اومده

چند ثانیه سکوت بعد صدای دویدن پاهای کوچکی از راهرو شنیده شد؛ پسر کوچولو با موهای به‌هم‌ریخته از پیچ راهرو بیرون دوید همین که نیکی را دید، چشم‌هایش برق زد

جیهو: نونا...!

بدون لحظه‌ای مکث خودش را در آغوش نیکی انداخت. نیکی زانو زد تا او راحت‌تر بغلش کند. جیهو محکم دور گردنش را گرفت

جیهو: دلم برات خیلی تنگ شده بود...

لبخند نیکی برای اولین بار آن روز، واقعی شد. دستش را روی موهای جیهو کشید و او را محکم‌تر در آغوش گرفت.

+ منم دلم برات تنگ شده بود، وروجک...

جیهو هنوز محکم دور گردن نیکی را گرفته بود؛ انگار اگر رهایش می‌کرد، دوباره قرار بود مدت‌ها او را نبیند.

جیهو: چرا نیومدی دیدنم؟

لبخند نیکی کم‌رنگ شد. چند ثانیه چیزی نگفت، فقط موهایش را نوازش کرد

+ کار داشتم.

جیهو با اخم ریزی گفت:

جیهو: قول بده از این به بعد بیشتر بیای...

نیکی لبخند زد و آرام بینی‌اش را به بینی او زد

+ قول میدم.

جیهو با شیطنت گفت:

جیهو: برام هدیه هم میاری؟

+ هرچی بخوای.

جیهو چشم‌هایش گرد شد

جیهو: واقعاً؟

نیکی خندید

+ واقعاً.

هیون‌وو که تمام این صحنه را نگاه می‌کرد، آهی کشید و لب باز کرد

هیون‌وو: نیکی... راستی یه-

اما قبل از اینکه جمله‌اش کامل شود، نابی خیلی آرام خودش را کنارش رساند و آرنجش را به پهلوی او زد. هیون‌وو اخم کوتاهی کرد. نابی خیلی آرام طوری که فقط خودش بشنود، زیر لب گفت:

نابی: الان وقتش نیست... چیزی نگو.

هیون‌وو نگاه کوتاهی به او انداخت؛ چند لحظه سکوت کرد و در نهایت فقط نفسش را بیرون داد. نیکی متوجه نگاه‌هایشان شد اما چیزی نگفت؛ فقط احساس کرد انگار هر دو قصد گفتن چیزی را داشتند که ناگهان منصرف شدند.

بعد دوباره تمام توجهش را به جیهو داد

+ باید برم..

جیهو دوباره او را بغل کرد

جیهو: زود برگرد...

نیکی او را محکم در آغوش گرفت، چشم‌ هایش را برای لحظه‌ای بست و آرام پیشانی‌اش را بوسید

+ مواظب خودت باش.

جیهو سرش را تکان داد، بعد ناگهان نگاهش به جونگکوک افتاد که از اول، چند قدم آن‌طرف‌تر با دست‌های گره‌خورده روی سینه ایستاده بود و بی‌سروصدا همه‌چیز را نگاه می‌کرد.

جیهو چند لحظه با کنجکاوی نگاهش کرد، بعد آرام از نیکی پرسید:

جیهو: اون... شوهرته؟

نیکی هم ناخودآگاه نگاهش را به جونگکوک داد؛ جونگکوک همان‌طور آرام و بی‌حرف ایستاده بود. گوشه‌ی لب نیکی خیلی محو بالا رفت

+ آره.

جیهو کمی خودش را به او نزدیک‌تر کرد و خیلی آرام، انگار می‌ترسید کسی بشنود، پرسید:

جیهو: اذیتت که نمیکنه؟

نیکی بی‌اختیار خندید

+ نه.

جیهو با تردید نگاهش را بین آن دو چرخاند

جیهو: مطمئنی؟

نیکی این بار با اطمینان بیشتری گفت:

+ مطمئنم.

لبخند کوچکی روی صورت جیهو نشست

جیهو: خوبه...

چند ثانیه بعد انگار چیزی یادش آمده باشد، با هیجان گفت:

جیهو: راستی... دیشب-

اما ناگهان نابی جلو آمد، دستش را روی شانه‌ی جیهو گذاشت و قبل از اینکه ادامه بدهد، او را به سمت داخل خانه کشید.

نابی: بسه دیگه، بذار نیکی بره.

جیهو با تعجب برگشت

جیهو: ولی من می‌خواستم-

نابی لبخند زورکی‌ای زد و این بار محکم‌تر او را به داخل برد

نابی: بعداً تعریف میکنی.
دیدگاه ها (۲)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 88✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 89✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 86✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 85 ✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 5✦.....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 78✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط