پارت①①حد و مرز
پارت①①حد و مرز
-یونگی خیلی داری نگرانم میکنی این روزا
-میشه وقتی داری میری بیرون یه خبری بدی؟
+ببخشید بدون خبر زدم بیرون *سرفه
-خوبی؟؟
+آره، ا.ت من..
-یونگی
+بلع
-این دو سه روزه خیلی نگرانی و سختی کشیدیم، همش هم تقصیر من بود. متاسفم
ش.گ: رسیدیم خونه و ا.ت داشت تاکسی رو حساب میکرد. جون نداشتم روی پاهام وایسم.
@عه شوگا خوبی... صبر کن زنگ بزنم ا.ت
+با خود ا.ت اومدم دیوانه😑
@😐😂
ا.ت:تاکسی رو حساب کردم و رفتم خونه. چند دقیقه بعد جیهوپ خدافظی کرد رفت. یونگی رو صدا زدم تا بیاد یه چیزی بخوریم. هولداگ درست کردم و با یونگی خوردیم
...
-یونگی خیلی داری نگرانم میکنی این روزا
-میشه وقتی داری میری بیرون یه خبری بدی؟
+ببخشید بدون خبر زدم بیرون *سرفه
-خوبی؟؟
+آره، ا.ت من..
-یونگی
+بلع
-این دو سه روزه خیلی نگرانی و سختی کشیدیم، همش هم تقصیر من بود. متاسفم
ش.گ: رسیدیم خونه و ا.ت داشت تاکسی رو حساب میکرد. جون نداشتم روی پاهام وایسم.
@عه شوگا خوبی... صبر کن زنگ بزنم ا.ت
+با خود ا.ت اومدم دیوانه😑
@😐😂
ا.ت:تاکسی رو حساب کردم و رفتم خونه. چند دقیقه بعد جیهوپ خدافظی کرد رفت. یونگی رو صدا زدم تا بیاد یه چیزی بخوریم. هولداگ درست کردم و با یونگی خوردیم
...
- ۳.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط