حسرت دست‌هایت

حسرت دست‌هایت


مانده به چشم‌هایم


به خواب‌هایم


به کش و قوس‌های تنم


در حسرت دست‌ هایت


پرپر می‌زنم!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

از آش روزگارچنان دهانم سوخت که از ترس...آب یخ را هم فوت میکن...

کاش تلخی روزگارهم الکل داشت تامستمان میکردودرد رانمی فهمیدیم...

گاهی همه آنچه نیاز داری صحبت با یک "دوست" است دوست من کجایی؟...

گفتی دوستم بدار راه دوری نمی رود ولی رفت ...ولی رفتی !!!!!!!...

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

حســــــــرت تنها یادگاری ست ڪه از دستتــــــو براے من جا ما...

من که از همه دست کشیده ام مانده ام هنوزچرا دست هایم بر شانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط