من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیست

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیست
چشم تو چون شاه بیتی در غزلها خواندنیست
روی خود پنهان نکن ای عشق پنهانی من
چهره زیبای تو چون باغ گلها دیدنیست
من به لبهایت طمع کردم،تو رنجیدی چرا
این نباشد خبط من،لبهای تو بوسیدنیست
گفته بودی قلب پرخون خواهی و آه جگر
چون منی دیوانه قلبش را به یغما بردنیست
رفتی و با رفتنت ابری شد این شبهای من
نور خورشیدم، نتابی ابر غم باریدنیست
حالتی دارم میان رویش و پرپر شدن
حالت عشق است،این احساس من ناگفتنیست
کی رسد آندم که جانی گیرم از چشمان تو
جان شیرین هم بپای ناز چشمت دادنیست
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که ز...

دراین فکرم که روزی سر به دامانش بگردی دلکه هم جانش شوی هم ای...

چــرا پرنده‌ی دلم شبــی شکستــه بـال شدچه‌شدکه لمـس دیدنت  ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط