p10

p10
دامیان انیا و اندر داشتن باهم حرف می زدن که یه ان یه پسر میاد و میگه
پسر:اعهه انیا !پارسال دوست انسال اشنا
انیا:ببخشید به خاطر نیوردم؟
یه دختر یه هو از همون جا زاهر میشه و میگه
دختر:اعهه انیا یعنی منم یادت نیست ؟
انیا تا برگشت به دختره نگاه کرد
انیا:ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا انلی
(آنِلی)
ادامه داد:
تو این جا چی کار میکنی ها
وایسا ببینم یعنی تو نیکولاسی دیگه اره
نیکولاس :نه عمتم خوب معلومه که خودمم دیگه انیا
اندر:خوب پسر پارسال دوست امسال اشنا
دامیان همین جوری حاجو واج مونده بود تا اونا باهم اشنا شدن و رفت تا فردا که برن مدرسه
فردا ت مدرسه
هند:بچه ها مدرسه گرو موسیقی گذاشته هرکی می خواد توش باشه دستشو ببره بالا
اندر:انیا میگم تو شزکت کن
انیا:نه اندر حوصله ندارما کی میخواد رقسو اوکی کنه نوت ها کلمات نوط موسیقی ها بگو ببینم 😡
اندر:باشه جوش نیار ولی مگه تو براب چی این جایی😁
اندر: استاد ببینید اگه انیا شرکت کنه یعنی از الان برندیه ایم گفته باشم
انیا:خفه (اشاره به اندر)
هند :همه یک از مون میدن بعد از بید اونا بهترین ها انتخواب میشن
اندر:خوب هالا انیا تو اون اهنگی که بچگی ها نوشته بودی چندر بار می گفتی لا ؟
انیا:بزار ببینم ۱،۲،۳،۴ ویسا ۱،۲،۳،۴،۵،اه
بعد اون یه تیکه اهنگ رو خوند وبعد گفت
لنیا:هفت بار میگفتم لا
همه بچه ها از جله هند دهنا باز بود و هند گفت
هند:خوب دوشیزه انیا شما از الان برنده اید
و رفتن تو مسابقات
و کیا برنده بودن خوب
بکی،لوکاس،انیا،اندر،دامیان برایه مسابقات مدرسه ای باید اهنگ می خوندن

_________________
دیدگاه ها (۲)

لبای قرمز :انیاسبز:یورکوت و شلوار سیاه:دامیانو توسیه :لوید

دروغی که واقعی شد

دروغی که واقعی شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط