شیرینکمتومالمنی
#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۲۶
از زبان والریا
نمی دونم جونگ کوک چش بود خیلی تند می روند
شاید همینجوری رانندگی می کنه
قرار بود که بریم خونه ی خودمون
خونه ی جدیدی که از این به بعد توش زندگی می کنم
۲۰ دقیقه بعد
دیگه رسیدیم
چقدر خونه ی زیبایی بود
جونگ کوک پیاده شد و رفت سمت در خونه و اصلا به من اهمیتی نداد
چرا نباید در ماشینو برای زنش باز کنه
از ماشین پیاده شدمو رفتم سمت در
جونگ کوک درو باز کردو رفت داخل و من هم پشت سرش رفتم
وقتی وارد خونه شدم واقعا بزرگ و خوشگل بود یعنی من این خونه رو تو خوابمم نمی تونستم ببینم
دیدم که جونگ کوک یه چیزی برداشت و رفت بیرون
می دونستم که اگه ازش بپرسم کجا خیلی عصبانی می شه پس چیزی نگفتم
می خواستم این لباس عروس سنگینو در بیارم
واقعا دیگه نمی تونم تحمل کنم
پس وارد اتاق شدم
اینجا اتاق زیاد داشت ولی فقط اتاق منو جونگ کوک وسیله توش بود بقیه ی اتاقا فقط تخت توشون بود انگار که اتاق مهمون بودن
مامانم قبلا وسایلم و لباسام و چند دست لباس جدید برام اورده بود اینجا
رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون
یه لباس خواب جدید مشکی که جلوش باز بودو تقریبا تنگ بود پوشیدم
موهامو خشک کردمو باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
حدود ۲۰ دقیقه تو راه بودیم ولی این ۲۰ دقیقه اندازه ۲۰ سال گذشت
کنار این بی شر..م بودن واقعا سخته
هرکاری کردم که زودتر برسم
وقتی رسیدیم خونه بدون توجه به اون بی شر..م از ماشین پیاده شدیم و درو باز کردمو وارد خونه شدم
رفتم از داخل خونه یه بسته سیگار اوردم و رفتم بیرون
سوار ماشین شدمو سیگارمو روشن کردمو روندم
مقصد خاصی نداشتم فقط می خواستم یکم تو حال خودم باشم
سیگارمو کشیدم و یکی دیگه روشن کردم
حدود ۱ ساعت گذشت
دیگه نصف شب بود
رفتم خونه و ماشینو تو حیاط پارک کردم
رفتم داخل و دیدم که والریا روی مبل نشسته
وقتی منو دید سریع بلند شدو گفت.....
شرط: ۱۶۰ لایک❤۴۵ بازنشر
پارت ۲۶
از زبان والریا
نمی دونم جونگ کوک چش بود خیلی تند می روند
شاید همینجوری رانندگی می کنه
قرار بود که بریم خونه ی خودمون
خونه ی جدیدی که از این به بعد توش زندگی می کنم
۲۰ دقیقه بعد
دیگه رسیدیم
چقدر خونه ی زیبایی بود
جونگ کوک پیاده شد و رفت سمت در خونه و اصلا به من اهمیتی نداد
چرا نباید در ماشینو برای زنش باز کنه
از ماشین پیاده شدمو رفتم سمت در
جونگ کوک درو باز کردو رفت داخل و من هم پشت سرش رفتم
وقتی وارد خونه شدم واقعا بزرگ و خوشگل بود یعنی من این خونه رو تو خوابمم نمی تونستم ببینم
دیدم که جونگ کوک یه چیزی برداشت و رفت بیرون
می دونستم که اگه ازش بپرسم کجا خیلی عصبانی می شه پس چیزی نگفتم
می خواستم این لباس عروس سنگینو در بیارم
واقعا دیگه نمی تونم تحمل کنم
پس وارد اتاق شدم
اینجا اتاق زیاد داشت ولی فقط اتاق منو جونگ کوک وسیله توش بود بقیه ی اتاقا فقط تخت توشون بود انگار که اتاق مهمون بودن
مامانم قبلا وسایلم و لباسام و چند دست لباس جدید برام اورده بود اینجا
رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون
یه لباس خواب جدید مشکی که جلوش باز بودو تقریبا تنگ بود پوشیدم
موهامو خشک کردمو باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
حدود ۲۰ دقیقه تو راه بودیم ولی این ۲۰ دقیقه اندازه ۲۰ سال گذشت
کنار این بی شر..م بودن واقعا سخته
هرکاری کردم که زودتر برسم
وقتی رسیدیم خونه بدون توجه به اون بی شر..م از ماشین پیاده شدیم و درو باز کردمو وارد خونه شدم
رفتم از داخل خونه یه بسته سیگار اوردم و رفتم بیرون
سوار ماشین شدمو سیگارمو روشن کردمو روندم
مقصد خاصی نداشتم فقط می خواستم یکم تو حال خودم باشم
سیگارمو کشیدم و یکی دیگه روشن کردم
حدود ۱ ساعت گذشت
دیگه نصف شب بود
رفتم خونه و ماشینو تو حیاط پارک کردم
رفتم داخل و دیدم که والریا روی مبل نشسته
وقتی منو دید سریع بلند شدو گفت.....
شرط: ۱۶۰ لایک❤۴۵ بازنشر
- ۱۳۵.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط