Knife Dead

Knife Dead

ادامه پارت قبل
اسلاید ها لباس جونکوک جوهیوک جین وو ات



یونگ : خنجر طلا جو هیوک معلوم نمیشه نکنه فرستادیش
جونکوک لیوان پر از شراب رو سخته لب هایش برد و بعد از مزه کردنش نگاهی سر تا پا به یونگ انداخت و پوزخندی زد
جونکوک: یونگ جان پیر شدی دیگه .... هاااا
خنده ای کرد و نگاهی به مهمان هایش انداخت ...
جونکوک: خستم کردن...
سمته مبل های تک ای رفت و روش نشست صدا ای به گوشش خورد نگاهی به چپ و راست انداخت .... صدا همون دختر بود شوکه از روی مبل بلند شد و به اطراف اش چشم دوخت درست شنیده بود این صدا از تو بلنگو های سالن می‌آمد ....
ات: سلام ... به همه گی ...
جونکوک با قدم های سریع سمته آن صدا می‌رفت .... بلاخره بهش رسید و با فاصله زیاد ای از آن دخترک ایستاد لحظه ای دنیا برایش برق زد چقد در آن لباس های سفید خوشگل شده بود با رژلب بنفش و آن موهای بلند و مشکی رنگش لبخند زیبا اش نگاهی زیبا ای ... آن نگاه که در از عشق بود ... دخترک وقتی چشم اش خورد به جونکوک با لبخند و حالت خجالت زده گفت .....
ات : می‌دونم کنجکاو هستین که من کی هستم .... اصلا تو خونه خنجر طلا به این معروفی چیکار میکنم ...
تک لبخندی زد و موهایش را پشت گوش اش برد ...
ات: من نامزد این مرد خوشتیپ هستم ...
یونگ به شدت عصبی سمته جونکوک قدم برمیداشت ولی جلوش دو مرد کت شلوار پوش که نشان می‌داد دستیار های جو هیوک هستش جلوش قرار گرفتن تا رفتن یونگ سمته جونکوک متوقف شه....
جوهیوک با آن استایل زیبا اش سمته دخترک قدم برداشت چندین دکمه اول پیراهنش باز بود و به شدت دخترکش .. بود
جوهیوک: معرفی میکنم سو ات خواهر بنده ...
جونکوک خشک زده ایستاده بود چی شده چرا اینجوری میگن یعنی جو هیوک هم به جونکوک خیانت کرده بود اگر واقعیت داشت این بار جونکوک هر دو آن ها را با دست های خودش می‌کشتند
کم کم آن شوکه بودن تبدیل به عصبانیت شد مشت اش گره خورده و سمته جوهیوک ات قدم برداشت
آروم زمزمه کرد
جونکوک: معلوم هست چه غلطی میکنید
جو هیوک: اووو شوهر خواهر میبینی ببخشید ها ولی خواهرم دیگه نمی‌تونست مخفی بمونه گفت که باید باهات حرف بزنه
دخترک لبخندی زد و دستش را سمت دست جونکوک برد سفت در دستش قفل کرد و لبخندی زد گفت
ات: دلم برات تنگ شده
جونکوک چندین بار پلک زد و نگاهش را از دخترک دزدید همان شکل که دست هر دو قفل هم بودن جونکوک راهی شد دخترک همچنان پشت سرش با قدم های تند همراهش می‌رفت ولی جونکوک بدونه هیچ توجه به آن مهمون های که حالا پچ پچ اشون بیرون آمده بودن ازشون عبور کرد و سمته پله های قدم برداشت ....‌ تا وقتی رسیدن به اتاق خودش هیچی نگفت .....

بای بای
شرط ۱۲۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۲۶)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 111 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷمحکم در را بست و سمته...

Knife Deadادامه پارت 1۱1دست آزاد اش را دوره گردنش حلقه کرد و...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 110 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷنگاهی به وسایل های که...

ادامه پارت قبل جونکوک: عه زبون باز کردی دروغگو دخترک نگاهی ب...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁴ | اون ما منهجونکوک، تهیونگ و ک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط