به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود

به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود
دو قدم مانده به بالای سر اکبر بود
تازه فهمید چه روزی به سرش آمده است
یا که بهتر چه به روز پسرش آمده است
پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید
هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید
مثل مه پاره ی افتاده به خاک است تنش
در هم آمیخته خون و بدن و پیرهنش
نه توانس بغل گیرد و نه بوسه زند
نه توانست بماند نه از او دل بکند
زخم قلب پدر از جسم پسر بدتر بود
اربا اربا دل بابای علی اکبر بود
دشت مانده است وسواری که زمین گیر شده
تن صدچاک پسر دیده ،پدر پیر شده
ناله اش بین کف و هلهله ها گم شده بود
گریه اش مایه ی خندیدن مردم شده بود
ارتفاع بدنش تا به زمین کم شده بود
همه گفتند رکوع است ز بس خم شده بود
دیدگاه ها (۵)

هــــــمــــــدم اشــــــک هــــــر شبــــــم ایــــــن نفسـ...

تفاوت اربا اربا و فقطعوا چیه؟چرا به بدن علی اکبر میگن اربا ا...

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد/همه بر کعبه ولی کعبه بر ا...

فرض کن حضرت مهدی به توظاهرگردد: ظاهرت هست چنانی که خجالت نکش...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

🔴تصاویر شلیک موشک‌های زمین به زمین از بحرین به سمت خاک کشور...

#بترس_کیم ***پارت 2صبح‌های دانشگاه برای تهیونگ با استرس شروع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط