ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 43 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


نفس های عمیقی پی در پی کشید و شقیقه هاش رو ماساژ داد تا آروم تر بشه
لحظه‌ای بعد دوباره به سمته هیوری قدم برداشت و حال آروم تر مقابل ایستاده بود اما با اخم های غلیظ و لحنی خشن و دورگه
جونگکوک : دیگه بسه باید گوره تو از زندگیمون گم کنی فهمیدی وگرنه خودم اینکار میکنم
بعد از این حرف دستش روی شونه هیوری رو محکم گرفت و با شدت هلش داد تا از جلوی در کنار بره دستش به دستگیره در نرسیده بود که دست های هیوری از پشت دوره کمرش حلقه شدن و بعد صدای که از گریه میلرزید رو شنید ..... هیوری : جونگکوک من دوست دارم خواهش میکنم فقد برای یه بار ماله من باشه لطفاً
جونگکوک گره دست هاش رو باز کرد و محکم هلش داد که چند قدم عقب رفت و انگشت اشاره اش رو بالا آورد تهدید وار گفت
جونگکوک : تاحالا بخاطر پدرم تحملت کردم اما دیگه بسه کاری باهات میکنم نابودت میکنم کیم هیوری
بعد از این حرف به سمته در اتاق قدم برداشت و با عجله از اتاق خارج شد اما بین راه فریاد هیوری رو شنید
هیوری : اگه ماله نباشی اجاره نمیدن با اون دختر پاپتی زندگی کنی زندگیت رو نابود شده بدون جئون جونگکوک
اما بدون هیچ توجه به حرفش‌ از پله های عمارت پایین رفت اما با دیدن همون خدمتکاری که چند دقیقه پیش جلوی در دید ایستاد و بدون اینکه به سمتش برگرده گفت .... جونگکوک : بیا اینجا
خدمتکار که از ترس به خودش میلرزید نگاهش رو به زمین دوخت و توی چند قدمیش ایستاد اما با فریاد جونگکوک از جاش پرید
جونگکوک : مگه نشنیدی چی گفتم
قدمی جلو رفت و این بار با لحنی آروم اما ترسناک تر گفت .... جونگکوک : تو اخراجی گمشو بیرون
خدمتکار : اما قربان....
جونگکوک : اگه یک کلمه ای دیگه حرفی بزنی کاری میکنم که تا آخرم عمرت هیچ جا متونی کار کنی گمشو بیرون
آخر حرفش‌ رو با صدای نسبتاً بلندی گفت که خدمتکار به معنای واقعی لاله شد جونگکوک بدون توجه به اشک های دختر جوان از عمارت خارج شد با دیدن پدرش که لباس های ورزشی مخصوص گلف اش رو پوشیده بود و از ماشین پیاده میشد نفس راحتی کشید میخواست تمام اتفاقاتی که افتاده رو براش تعریف کنه اما وضعیت قلبی پدرش چندان خوب نبود به همین خاطر باز هم سکوت کرد
[ باید خودم حلش کنم ] تا توی زمان مناسب بهش بگه شاید زمانی که هیوری دیگه توی زندگیشون نبود ... با صدای پدر که مقابل ایستاده بود از افکارش بیرون اومد ... جونگ سوک : جونگکوک پسرم خوبی حواست کجاست ....
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت 43جونگکوک که تازه به خودش اومد بود گلوش رو صاف کر...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 44 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 42 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ماش...

ادامه پارت ۴۱زمانی که فهمید مادرش ترکش کرده برای یک پسر بچه ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 98 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ویو...

ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 123 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩وارد...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط