یک شاعر عاشق .دو غزل.چای و نگارَش

یک شاعر عاشق .دو غزل.چای و نگارَش

با لعل لب و.روی مه و.چشم خمارش.

یک کلبه.دوتا شمع.کمی هم تب ِآغوش

دور از غم و فارغ شود از لیل و نهارش ..
دیدگاه ها (۲)

تمام شهر که تو باشی،تمام شعرکه منم. ببین که شرح شعر مرا،چگون...

چشم تو مطلع هر روزه اشعار من است.و لبت داغترین سوژه ی آثار ...

لبخندِ تو صادر شده از کشورِ ناز است.تحریم نکن ، کشورِ دل غرق...

هر کسی رفت از این دل به جهنم اما..تو نباید بروی از دل من... ...

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو را...

part:2

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁰به یک دقیقه نکشید که جواب داد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط