ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺷﺎﺩ ﺑﻨﻮﯾس؛ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ! ﻭ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ِ ﻣﺮ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺷﺎﺩ ﺑﻨﻮﯾس؛ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ! ﻭ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ِ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻧﭽﻪ ﺍﺵ ، ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺰﺩ … ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ِ ﺧﯿﺲ … !
دیدگاه ها (۱۴)

عجب سفره ای بود بانام حسین پهن شد وبا اسم رضاجمع شد.

کدخدا گفته: که این دهکده، عاشقکده نیستهر که عاشق شده، از دهک...

نه خدا توانش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لا...

«خطبه بی نقطه» حضرت امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالب(علیه السّل...

ﻫﻠﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻓﺼﻼ ، ﻧﻮﺑﺮ آﻭﺭﺩﻡﺑﺮﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﺷﻬﺮﺳﺘﻮﻧﻤﻮﻥ ...

داستانک🦋🐥ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﺷﻨﯿﺪﻡﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺑﺖﺳﻮﺧ...

بسم الله الرحمن الرحیم لحظه ای تفکر!!1 - باﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﻫﻤﻪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط