+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.24

کوک ویو............

امشب حسابی حال کردم.

نشسته بودم تو مهمونی، دستم هنوز رو ران ا.ت بود و با چندتا از رئیسای قدیمی حرف می‌زدم. از گوشه چشم نگاهش می‌کردم. لباس کرمی که براش خریده بودم حسابی به تنش نشسته بود، ولی صورتش... لعنتی، انگار روحش مرده بود. دقیقاً همون چیزی که می‌خواستم.

تو ذهنم می‌خندیدم: ببین دختره، تو که یه روز رئیس بیوتی کریا بودی، حالا شدی عروسک خونه من. جلوی این همه آدم مهم، فقط یه خدمتکار.

دختره قرمزپوش هنوز از دور با عشوه نگاهم می‌کرد، ولی فعلاً حوصله نداشتم. امشب هدفم ا.ت بود. می‌خواستم ببینه که من چقدر راحت می‌تونم یکی دیگه رو ببرم و بکنم، در حالی که اون فقط باید بشینه و تحمل کنه.

(آروم بهش گفتم، نزدیک گوشش) 
- هنوز زنده‌ای؟ یا مردی؟

(ا.ت با صدای خیلی ضعیف) 
+ ...زنده‌ام.

خندیدم. صدای لرزش صداش خیلی بهم حال داد. دستمو محکم‌تر فشار دادم رو رانش.

(کوک با تمسخر) 
- خوب داری تحمل می‌کنی. دیدی وقتی با اون دختر رفتم؟ حس کردی چی؟ حسادت؟ عصبانیت؟ یا فقط تحقیر؟

جواب نداد. فقط سرشو پایین‌تر انداخت. این سکوتش بیشتر حالمو جا آورد.

یکی از آدما پرسید: این دختره کیه کوک؟

(کوک با لبخند سرد) 
- این؟ فقط خدمتکار خونه‌مه. امشب آوردم که باهاش هوا عوض کنم. گاهی آدم دلش یه عروسک شکسته می‌خواد.

همه خندیدن. منم خندیدم. ولی تو دلم داشتم لذت می‌بردم از شکسته شدن غرور ا.ت. یاد اون شب تولد چهارده سالگیش افتادم. وقتی مامان و باباشو زدم و اون جیغ می‌کشید. حالا همون دختر، با لباس گرون، جلوی همه داره خرد می‌شه.

بعد از یه ساعت، از جونگ کوک بلند شدم.

- بلند شو. داریم می‌ریم خونه.

تو ماشین که بودیم، سکوت بود. من رانندگی می‌کردم و از آینه نگاهش می‌کردم. چشماش قرمز بود ولی گریه نمی‌کرد. هنوز یه ذره مقاومت توش مونده بود.

(کوک با صدای آروم و خطرناک) 
- امشب خوب بودی. برای همین امشب شلاق نمی‌خوری. ولی اگه فردا یه اشتباه کوچیک بکنی، جبران همه این تحقیرایی که امشب کشیدی رو ازت درمیارم.

یه لحظه سکوت کرد، بعد آروم گفت:

+ ...فهمیدم.

من لبخند زدم و سیگار روشن کردم.

تو ذهنم فکر می‌کردم: تو هنوز کامل نشکستی ا.ت. هنوز یه چیزی تو چشات مونده. ولی نگران نباش... من وقت دارم. روز به روز بیشتر می‌شکنمت. تا وقتی که دیگه هیچی از اون دختر چهارده ساله تو تولد باقی نمونه.

وقتی رسیدیم خونه، بهش گفتم:

- برو اتاقت. لباس خدمتکارتو بپوش. فردا صبح مثل همیشه شش بیدار شو.

ا.ت بدون حرف رفت.

انتقام شیرینه... خیلی هم شیرین..........
ادامه داد........
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۴۰ کامنت
و پست هایی که تازه گذاشتم کامنت هاش بالای ۱۰ تا باشه
دیدگاه ها (۱۹)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.23ا.ت ویو.........

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.22صبح روز بعد، ...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط